امریکا و چین در آستانه جنگی تمام ‌عیار

بازدیدها: ۳۱

به گزارش اتاق خبر اندیشکده مشیر و به نقل از منبع خبری اعتماد، این روزها احتمال بروز جنگ سرد میان امریکا و چین به بالاترین حد خود در چند ماه اخیر رسیده است. اما خبر بدتر اینکه احتمال بروز یک جنگ واقعی در نتیجه حادثه‌ای میان نیروهای نظامی دو کشور نیز بالاتر از همیشه است. کسانی که روابط امریکا و چین را رصد می‌کنند، این روزها دائم از احتمال آغاز جنگ سرد میان دو کشور صحبت می‌کنند. پکن و واشنگتن مدت‌هاست درگیر جنگ تجاری با یکدیگر هستند، اما اکنون دو طرف درگیر چرخه مخربی از تحریم‌های متقابل، بستن کنسولگری‌ها و سخنان به‌شدت خصمانه مقامات علیه یکدیگر شده‌اند. امریکا تلاش می‌کند اقتصاد خود را از اقتصاد چین جدا کند و تنش میان دو کشور در دریای چین جنوبی و تنگه تایوان بالا گرفته است. جنگ سرد میان چین و امریکا برای هر دو کشور و برای دیگر کشورهای جهان ناگوار و پرهزینه است. این جنگ به دلایل مختلف می‌تواند جنگ خطرناکی باشد؛ یکی از این دلایل این است که جلوی همکاری دو کشور بر سر مسائل منطقه‌ای و جهانی را می‌گیرد.خبر خوب اینکه جنگ بین دو کشور، اجتناب‌ناپذیر نیست. اما خبر بد اینکه احتمال بروز جنگ سرد دوم امروز از چند ماه قبل بسیار بالاتر رفته است. حتی بدتر از آن اینکه احتمال بروز یک جنگ واقعی در نتیجه حادثه‌ای میان نیروهای نظامی دو کشور هم از چند ماه قبل بیشتر است.
چرا به اینجا رسیده‌ایم؟ برخی می‌گویند تقابل میان چین و امریکا اجتناب‌ناپذیر است، و از اصطکاک میان یک ابرقدرت سنتی و یک ابرقدرت نوظهور در جهان امروز نشأت می‌گیرد. اما این دیدگاه چندان از نظر تاریخی درست نیست، چرا که تاریخ نشان می‌دهد تغییر در معادلات قدرت جهانی همیشه منجر به جنگ نشده است. این دیدگاه اهمیت تصمیماتی که تاکنون گرفته شده و تصمیماتی که هنوز اتخاذ نشده را نیز نادیده می‌گیرد. تاریخ نشان می‌دهد تقریباً جلوی هر چیزی را می‌توان گرفت.
اگر بخواهیم تحولاتی را که منجر به وضعیت کنونی شد دقیق‌تر بررسی کنیم، باید از چین شروع کنیم. در سال‌های اخیر و به ویژه در چند ماه گذشته، دولت چین چه در داخل و چه در خارج رویکرد قاطعانه‌تری را در پیش گرفته است. این مسأله را می‌توان در سرکوب اعتراضات مردم هنگ‌کنگ به قانون امنیت ملی جدید چین؛ رفتار غیرانسانی با اقلیت مسلمان اویغور؛ تنش‌های مرزی با هند در منطقه مورد مناقشه؛ غرق کردن کشتی ویتنام در منطقه مورد مناقشه دریای چین جنوبی  و مانورهای قدرت نظامی در تایوان و جزایر سنکاکو که هم چین و هم ژاپن ادعای مالکیت آن را دارند، مشاهده کرد.
این مساله در امریکا استیصال و ناامیدی عمیقی را نسبت به مساله چین به وجود آورده و تنش‌های میان دو کشور را افزایش داده است؛ تنش‌هایی که امریکایی‌ها می‌گویند از نقض مداوم مالکیت معنوی محصولات این کشور به دست چین، برخی فعالیت‌های تجاری پکن که تولید در امریکا را نابود کرده، تقویت حضور نظامی چین و سرکوب داخلی نشأت می‌گیرد. کسانی که امیدوار بودند ادغام چین در اقتصاد جهان باعث می‌شود این کشور بیشتر به قوانین دنیای آزاد احترام بگذارد اکنون امیدهای خود را بر باد رفته می‌بینند.
اما چرا چین چنین رویکرد قاطعانه‌ای را اتخاذ کرده است؟ شاید به این دلیل که شی جین‌پینگ رهبر این کشور فکر می‌کند درگیری امریکا با بحران کرونا فرصت خوبی برای پکن است تا منافع خود را پیش ببرد. شاید هم چین قصد دارد با این اقدامات توجه مردم خود را از سوءمدیریت اولیه شیوع کرونا و افت اقتصادی ناشی از این همه‌گیری منحرف کند. البته این نخستین‌بار نیست که یک دولت برای تغییر گفتمان سیاسی، به ملی‌گرایی روی می‌آورد. اما پاسخ سومی که به این سوال می‌توان داد، بیشتر از بقیه مایه نگرانی است. در این تعبیر، رفتار اخیر چین با هدف کسب منفعت بیشتر و نمادی از عصر جدید سیاست خارجی این کشور نیست. اگر این طور باشد، این دیدگاه که یک جنگ سرد یا حتی بدتر از آن در پیش است، تقویت می‌شود. البته همه این اتفاقات در جریان کارزار انتخاباتی دونالد ترامپ رییس‌جمهور امریکا رخ می‌دهد و دولت امریکا نیز می‌خواهد برای پوشاندن سوءمدیریت خود در بحران کرونا، تقصیرها را گردن دیگران بیندازد. چین در مساله کرونا مقصر است، چرا که در ابتدای امر جلوی افشای اطلاعات مربوط به این همه‌گیری را گرفت، به موقع واکنش نشان نداد و نتوانست به اندازه کافی با سازمان بهداشت جهانی و دیگران همکاری داشته باشد. اما امریکا نمی‌تواند چین را مقصر کمبود کیت تشخیص کرونا یا خودداری ترامپ از اجباری کردن فاصله‌گذاری اجتماعی و الزام استفاده از ماسک معرفی کند. با این حال نباید تغییر دیدگاه امریکا در خصوص چین را صرفا به سیاست داخلی امریکا گره بزنیم. صرف نظر از اینکه چه کسی در انتخابات ماه نوامبر امریکا پیروز می‌شود، چین به سیاست خصمانه خود ادامه خواهد داد. در حقیقت سیاست امریکا در قبال چین ممکن است با پیروزی جو بایدن در انتخابات تشدید هم بشود، چرا که دولت او دیگر خود را مشغول مذاکره در خصوص توافق‌های تجاری محدود نمی‌کند و تمرکزش را روی جنبه‌های دردسرساز رفتار چین خواهد گذاشت.
در کوتاه‌مدت هر دو طرف باید مطمئن شوند کانال‌های ارتباطی بین چین و امریکا در زمان بحران فعال است و به خوبی کار می‌کند. در این صورت می‌توانند در صورت بروز حادثه نظامی، سریعا مداخله کنند و نگذارند ابعاد آن گسترده شود. اگر مثبت نگاه کنیم، دولت دو کشور می‌توانند در صورت کشف واکسن کرونا آن را با یکدیگر به اشتراک بگذارند و به کشورهای فقیرتر در مدیریت بحران کرونا کمک کنند. این دو اقدام می‌تواند اهداف مشترکی باشد که پکن و واشنگتن را به هم نزدیک می‌کند. پس از انتخابات امریکا، دو دولت باید مذاکرات راهبردی خود را برای تعیین قواعد بازی در روابط دوجانبه پشت درهای بسته آغاز کنند. امریکا باید این امید غیرواقعی را کنار بگذارد که می‌تواند رژیم حاکم بر چین را تغییر دهد و در عوض باید تمرکز خود را به تغییر رفتار خارجی چین معطوف کند. چین نیز باید بپذیرد در قبال اقدامات یکجانبه‌ای که وضعیت کنونی در دریای چین جنوبی، تایوان یا جزایر سنکاکو را تغییر می‌دهد، تحمل امریکا و متحدانش حدی دارد.در دراز مدت، امید می‌رود رابطه چین و امریکا به یک رقابت مدیریت شده تبدیل شود که در آن دو طرف از هر گونه درگیری خودداری می‌کنند و اگر منافع‌شان ایجاب کند، اجازه همکاری محدود را نیز می‌دهند. شاید این انتظار زیادی نباشد، اما با توجه به وضعیت کنونی روابط و آینده‌ای که پیش روی آن است، دستیابی به آن چندان هم آسان نیست.


متن فوق در اعتماد منتشر شده و انتشار آن در وب‌سایت اندیشکده مشیر به معنای تأیید تمام یا بخشی از آن نیست.

لینک منبع خبر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *