اصول مدیریت

بازدیدها: ۵۱

ظهور سازمان‌های اجتماعی و گسترش روز افزون آن‌ها، یکی از خصیصه‌های بارز تمدن بشری است و به این ترتیب و با توجه به عوامل گوناگون مکانی و زمانی و ویژگی‌ها و نیازهای خاص هر جامعه هر روز بر تکامل و توسعه این سازمان‌ها افزوده می‌شود. بدیهی است هر سازمان اجتماعی برای نیل به اهدافی طراحی شده و با توجه به ساختارش نیازمند نوعی مدیریت است. یکی از پیامدهای مهم درهم ریخته شدن نظام ارزشی غرب، حاکم شدن مکتب اصالت نفع بر روند فعالیت‌‎های اقتصادی و تولیدی است. معتقدین به این مکتب یک عمل را تا آنجا درست قلمداد می‌کنند که برای فرد یا افرادی بیشترین خوشی و آسایش را به وجود آورد. به بیان دیگر ملاک درستی یک عمل نتایج آن است نه شیوه انجام آن عمل.

تعریف مدیریت

مدیریت (Management)، فرایند به کارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامه‌ریزی سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل است که برای دستیابی به اهداف سازمانی و بر اساس نظام ارزشی مورد قبول صورت می‌گیرد.

نظریه نقش‌های مدیریتی

اساس نظریه نقش‌های مدیریتی آن است که باید با ملاحظه آنچه مدیر انجام می‌دهد، فعالیت‌ها یا نقش‌های وی را معین کرد. هنری مینتزبرگ (Henry Mintzberg) با مطالعه منظم فعالیت‌های مدیران اجرایی پنج سازمان متفاوت، نتیجه می‌گیرد که مدیر برای انجام وضایف برنامه‌ریزی، سازماندهی، هماهنگی و کنترل به فعالیت‌های گوناگونی می‌پردازد. وی معتقد است که مدیر نقش‌های ذیل را ایفا می‌کند:

  • نقش‌های متقابل شخصی
    • رئیس تشریفات (انجام وظایف اجتماعی و تشریفاتی به منزله نماینده سازمان)؛
    • رهبر؛
    • رابط (به‌ویژه در مواجهه با افراد خارج از سازمان).
  • نقش‌های اطلاعاتی
    • گیرنده (اخذ اطلاعات مربوط به عملیات یک واحد سازمانی)؛
    • نشر دهنده (ارائه اطلاعات به کارکنان)؛
    • سخنگو (انتقال اطلاعات به خارج از سازمان).
  • نقش‌های تصمیم‌گیری
    • سوداگری؛
    • آشوب زدایی؛
    • تخصیص دهنده منابع؛
    • مذاکره کننده.

البته نباید وظایف مدیریتی نادیده گرفته شوند؛ در واقع نقش‌هایی که مینتزبرگ مطرح می‌سازد، جلوه‌هایی از بسیج منابع، برنامه‌ریزی، سازماندهی، هدایت و کنترل محسوب می‌شوند؛ ناگفته نماند که نقش‌های متقابل شخصی، در نتیجه اختیارات رسمی و همراه با منصب و مقام مدیر پایدار می‌شوند و بر تعامل مدیر با افراد داخل و خارج سازمان دلالت دارند و زمینه ساز ایفای نقش‌های اطلاعاتی محسوب می‌شوند؛ به این ترتیب به دلیل افزایش امکان دسترسی مدیر به اطلاعات مورد نیاز در سازمان، زمینه ایفای نقش‌های تصمیم‌گیری را فراهم می‌کند تا مدیر بتواند برای حل مسائل و یا استفاده از فرصت‌ها، به نحو مطلوب‌تری تصمیم بگیرد.

ایساک آدیزس (Ichak Adizes) برای اداره مؤثر هر سازمان، اهتمام مدیر به ایفای نقش‌های چهارگانه تولیدی، اجرایی، ابداعی، و ترکیب کنندگی را لازم می‌داند. هر یک از این نقش‌ها، با یکی از خرده سیستم‌های «سیستم اجتماعی» ارتباط دارد؛ توضیح اینکه، هر سازمان بازرگانی، صنعتی، یا اداری یک سیستم اجتماعی است و بیشتر سیستم‌های اجتماعی از خرده سیستم‌های به هم پیوسته متعددی تشکیل شده‌اند؛ نظیر خرده سیستم‌های «انسانی- اجتماعی»، «اداری- ساختاری»، «اطلاعاتی- تصمیم گیری»، «فن آوری- اقتصادی».

در نقش تولیدی، مدیر باید نتایجی برابر با رقیب، یا بهتر از آن کسب کند. میزان شایستگی هر مدیر موفق و مؤثر، وابسته به میزان دانش حرفه‌ای وی در مورد کارش است؛ خواه رشته کاری وی بازاریابی باشد، خواه مهندسی، خواه حسابداری یا یک رشته دیگر. مدیر در نقش تولیدی در چهار چوب خرده سیستم «فن آوری- اقتصادی» فعالیت می‌کند.

پرکار بودن و داشتن مهارت فنی، برای موفقیت مدیر کافی نیست. مدیر باید علاوه بر مهارت فنی و پشتکار، توان هدایت و استفاده از افراد خود را داشته باشد؛ یعنی باید مراقب باشد که این افراد نیز به طور مفید به کار گرفته شوند. مدیر در نقش اجرایی خود، برنامه زمان‌بندی شده‌ای تهیه می‌کند و به ایجاد هماهنگی، اعمال کنترل، و برقراری انضباط می‌پردازد. مدیر باید مراقب باشد تا سیستم به‌گونه‌ای کار کند که برای آن طراحی شده است. مدیر در نقش اجرایی، در چهارچوب خرده سیستم «اداری- ساختاری» فعالیت می‌کند.

مدیرانی که در محیط‌های پویا فعالیت می‌کنند باید بتوانند ضمن ایفای نقش‌های تولیدی و اجرایی خود، با بهره‌گیری از قدرت تشخیص و نوآوری، برای تصحیح و تغییر اهداف و ویژگی‌های نظام اجرایی موجود اقدام کنند. در این نقش مدیر باید فردی مبدع و مبتکر باشد. مدیران مبتکر بر خلاف مدیرانی که صرفاً اجرا کننده‌اند، برنامه عملیاتی خود را تنظیم می‌کنند و روش‌های اجرایی مناسب را بر می‌گزینند. مدیر در نقش ابداعی، در چهار چوب خرده سیستم «اطلاعاتی- تصمیم گیری» فعالیت می‌کند.

ایفای مجموعه نقش‌های تولیدی، اجرایی، و ابداعی نیز برای موفقیت در انجام وظایف مدیریتی کافی نیست؛ زیرا بسیار اتفاق می‌‎افتد که یک سازمان موفق پس از کناره‌گیری مدیر مبتکر و خلاق خود سقوط می‌کند؛ برای آنکه سازمان همواره موفق باشد، مدیر باید نقش دیگری را نیز ایفا کند. این نقش، نقش ترکیبی است. مدیر در نقش ترکیبی، راهبردها و استراتژی‌های فردی را به راهبرد گروهی، مخاطرات فردی را به مخاطرات گروهی، اهداف فردی را به اهداف گروهی، و ابتکارات فردی را به ابتکارات گروهی مبدل می‌کند. هرگاه یک گروه بتواند با اتکا به جمع خود و با تعیین اهداف روشن برای خود فعالیت کند، می‌توان گفت که مدیر آن گروه نقش ترکیبی را به طور مناسبی ایفا کرده است. ایفای نقش ترکیبی مستلزم وجود مدیری است که به نیازهای افراد خود واقف و نسبت به ارضاء آن نیارها کوشا باشد. چنین فردی می‌تواند کل سازمان را در جهت تحقق اهداف و راهبردهای آن متحد سازد. مدیر در نقش ترکیبی؛ در چهارچوب خرده سیستم «انسانی- اجتماعی» فعالیت می‌کند.

آدیزس بر این باور بود که اگر مدیر فقط به ایفای یکی از چهار نقش مذکور بپردازد، سبک مدیریت وی نادرست و نامطلوب خواهدبود. البته وی معتقد بود که مدیران اندکی وجود دارند که می‌توانند هر چهار نقش مدیریتی را به طور کامل ایفا کنند و در مدیریت خود از سبکی صحیح و درست بهره گیرند؛ زیرا این مدیران باید هم از تخصص فنی بالا، هم از قدرت اجرایی کافی، هم از توان ابداع و ابتکار مطلوب، و هم از قدرت ترکیب کنندگی لازم برخوردار باشند؛ به همین دلیل به‌ندرت ممکن است مدیری پیدا شود که بتواند همه نقش‌های مذکور را خودش ایفا کند. در واقع فراگرد مدیریت، باید برای ایفای نقش‌های نسبتاً متضاد، ولی ممکن، چندین نفر را به کار گیرد؛ ولی نقش ترکیبی، نقشی است که همه مدیران ناگزیر از ایفای آن هستند؛ یعنی اگر یک مدیر توان ایفای نقش‌های تولیدی، اجرایی، و ابداعی را نداشته باشد، می‌تواند از دیگران کمک بگیرد، ولی نقش ترکیبی را باید خودش عهده‌دار شود. اگر این نقش توسط مدیر ایفا نگردد، وی به فردی «سوداگر»، «بحران آفرین»، «بیش از حد مقرراتی» و «پرکار و تک‌رو» تبدیل خواهد شد.

خلاقیت مدیران

هر مدیری باید خلاقیت (Creativity) داشته باشد. خلاقیت یعنی به کارگیری توانایی‌های ذهنی برای ایجاد یک فکر یا مفهوم جدید. تداوم حیات سازمان‌ها به باسازی آن‌ها بستگی دارد. بازسازی سازمان‌ها از طریق هماهنگ کردن اهداف با وضعیت روز و اصلاح و بهبود روش‌های حصول این اهداف انجام می‌شود.

 چه کسی خلاقیت و نوآوری می‌کند؟

 هر انسان مدیر یا غیر مدیری از استعداد خلاقیت برخوردار است. بنابرین، نباید خلاقیت فقط در انحصار مدیران خاصی باشد، زیرا آنچه که محکم‌تر از وجود استعداد و خلاقیت است جلوگیری از عوامل بازدارنده ظهور آن است که در صورت آزاد سازی ذهن از پیش فرض‌ها و الگو‌های زنجیرهای ذهنی در مدت کوتاهی توان خلاقیت و به کارگیری فکر‌های نو در عمل را می‌توان دو برابر افزایش داد.

مدیریت موفق و مؤثر

مدیریت موفق و مؤثر عبارت است از: کسب اهداف سازمانی یا چیزی بیش از آن. ویلیام جیمز (William James) با تحقیقی که درباره انگیزش (Motivation) انجام داد، به این نتیجه رسید که کارکنان ساعتی، تقریباً با میزان کاری در حدود۲۰  الی۳۰ درصد توانایی‌یشان می‌توانستند شغل خود را حفظ کنند و اخراج نشوند؛ این تحقیق همچنین نشان داد که اگر کارکنان، انگیزش بیشتری داشته باشند تقریباً با ۸۰  الی ۹۰ درصد توانایی خود، کار می‌کنند. مدیری که بتواند حداقل کار مورد قبول را با استفاده از امکانات مدیریتی مانند: توبیخ، کسر حقوق و …. فراهم سازد؛ مدیر موفق نامیده می‌شود ولی مدیر مؤثر کسی است که بتواند ۸۰ الی۹۰ درصد توانایی‌های افراد را به کار گیرد.

چگونه می‌توان مدیر موفق و مؤثری بود؟

برای موفق و مؤثر بودن، توانایی‌های ذاتی و اکتسابی معینی لازم است. مدیر مؤثر نیاز به توانایی‌های فنی، انسانی ادراکی، طراحی و حل مسائل دارد. یک مدیر موفق، نگرش و انگیزه‌های معینی دارد. پاداش‌های سازمانی (اضافه حقوق، ارتقاء و … ) و جو سازمانی بر انگیزه و انگیزش وی اثر دارد. یکی دیگر از موفقیت، رویدادهای پیش بینی نشده و امدادهای غیبی است؛ زیرا همیشه توانایی‌های افراد نیست که برای ایشان موفقیت می‌آورد. بررسی میزان موفقیت و مؤثر بودن هر مدیر بر اساس دیدگاه و معیارهای سازمانی صورت می‌گیرد.

در زیر متداول‌ترین مدیریت‌ها را معرفی می‌کنیم:

  • مدیریت استراتژیک: در حوزه انواع مدیریت، مدیریت استراتژیک به مثابه یک نقشه‌­ی راه با هدف رشد و حفظ مزیت رقابتی، به شکل‌گیری و اجرای راهبرد کلی و بلند مدت (۳ تا ۵ سال) سازمان می‌پردازد.
  • مدیریت فروش: هدف هر کسب و کار ایجاد درآمد و به دست آوردن سود است. مدیریت فروش در میان انواع مدیریت، فرآیند به کارگیری، استخدام و تشکیل تیم، هماهنگی عملیات و اجرای تکنیک‌های فروش است که به یک کسب و کار این امکان را می‌دهد تا به اهداف خود برسد و حتی از آن پیشی بگیرد.
  • مدیریت بازاریابی: مدیریت بازاریابی در انواع مدیریت، یک فعالیت برنامه‌ریزی شده توام با زمان‌بندی، نظم و انضباط سازمانی است که با انجام تکنیک‌ها و روش‌ها امکان فروش محصول یا خدمت شرکت را فراهم می‌سازند.
  • مدیریت روابط عمومی: در انواع مدیریت، روابط عمومی از طریق برقراری ارتباط بین سازمان و مردم با اجرای برنامه‌های مشخص، تصویر عمومی مطلوبی را برای کارفرما یا مشتری خود ایجاد و به زبان‌زد شدن نام تجاری (برند) کمک می‌کند.
  • مدیریت عملیات: مدیریت تولید کالاها و خدمات در انواع مدیریت انجام عملیات در حوزه گسترده‌ای است که همه چیز را از مدیریت تولید گرفته تا مدیریت خرده فروشی توصیف می‌کند.
  • مدیریت زنجیره تأمین: مدیریت زنجیره تأمین در میان انواع مدیریت، مدیریت فرآیند انتقال محصول یا خدمات از تأمین کننده به مشتری است.
  • مدیریت تدارکات: مدیریت تامین کالاها و خدمات در انواع مدیریت نقش موثری دارد.
  • مدیریت مالی و حسابداری: مدیریت فرآیندهای مالی / حسابداری یکی از مهم‌ترین انواع مدیریت است.
  • مدیریت منابع انسانی: مدیریت منابع انسانی مسئول جذب، استخدام، آموزش، جبران خدمت، پاداش و مدیریت عملکرد کارمندان است. منابع انسانی در انواع مدیریت نقش اساسی در شکل‌گیری و نظارت بر فرهنگ سازمان دارد.
  • مدیریت فناوری اطلاعات: مدیریت تیم‌ها و فرآیندهای فناوری اطلاعات.
  • مدیریت تحقیق و توسعه: مدیریت تحقیق و توسعه فرآیندهای تحقیق و توسعه برای تحقیقات و ارتقای محصولات یا خدمات یا طراحی محصولات یا خدمات جدید را تبیین می‌کند.
  • مدیریت مهندسی: مدیریت امور مهندسی در تولید، ساخت و یا تعمیر و نگهداری به عنوان یکی از انواع مدیریت اهمیت دارد.
  • مدیریت برنامه: برنامه‌ریزی برای دستیابی به اهداف و نظارت دائمی در خصوص عدم انحراف عملیات می‌باشد.
  • مدیریت پروژه: مدیریت پروژه برنامه‌ریزی، سازماندهی و کنترل پروژه‌ها از حیث تطبیق بودجه، زمان و پیشرفت کار در انواع مدیریت است.
  • مدیریت ریسک: مدیریت ریسک در انواع مدیریت، اعمال نظم و انضباط در شناسایی، ارزیابی و کنترل این احتمال است که اهداف و فرآیندها پیامدهای منفی به همراه نداشته باشند.
  • مدیریت تغییر: مدیریت تغییر در میان انواع مدیریت یک رویکرد ساختاری برای تغییر در کل یا بخشی از کسب و کار است. هدف از مدیریت تغییر، کمک به سازمان‌ها و تیم‌ها برای مهندسی مجدد یا تحول است.
  • مدیریت کیفیت: مدیریت کیفیت، نظارت، کنترل، اطمینان و بهبود، جلوگیری از عدول از استاندارد‌ها، عدم انحراف از مقررات در انواع مدیریت می‌باشد.
  • مدیریت نوآوری: در انواع مدیریت، مدیریت فرآیندهای نوآوری در استراتژی‌ها، تحقیق و توسعه یا تغییرات سازمانی بسیار سرنوشت ساز است.
  • مدیریت طراحی: مدیریت فرآیندهای طراحی در انواع مدیریت نقش طراحی محصول جدید یا مهندسی معکوس را دارد.
  • مدیریت تسهیلات: در انواع مدیریت، مدیریت تسهیلات به معنای تامین امکانات و بودجه برای عملیات شرکت مانند تامین دفاتر یا سرمایه می‌باشد.
  • مدیریت دانش: مدیریت دانش، شناسایی، ایجاد، انتقال، بومی‌سازی، توزیع و استفاده از دانش را امکان پذیر می‌کند. در یک اقتصاد دانش محور و در میان انواع مدیریت، مدیریت دانش یک کنش مهم و حیاتی برای شرکت‌ها است.
  • انواع سبک‌های مدیریت:

سبک‌های مدیریت را می‌توان به سه دسته‌‌ی اصلی تفکیک کرد: اقتدارگرا، دموکراتیک و تفویضی.

مدیریت اقتدارگرا در بالاترین حد کنترل و مدیریت تفویضی کمترین نظارت را برکارکنان دارد.

اقتدارگرا:

مدیریت اقتدارگرا، کنترل­ کننده‌ترین سبک در انواع مدیریت است. این سبک پدرسالارانه است. مدیران اقتدارگرا هیچ کس را غیر از خود برای تصمیم‌گیری دارای صلاحیت ندانسته و از همه سطوح سازمان انتظار اطاعت بی چون و چرا دارند. نوع ارتباط این نوع مدیریت یک طرفه و از بالا به پایین است. ایده‌ها و مشارکت‌های کارمندان تشویق نمی‌شوند یا لازم به نظر می‌رسند. نقش‌ها و وظایف به‌وضوح مشخص شده است و انتظار می‌رود کارکنان ضمن اینکه به طور مداوم مورد نظارت قرار بگیرند، این دستورالعمل‌ها را دنبال کنند. 

دموکراتیک:

در شیوه­‌ی مدیریت دموکراتیک، مدیران با نظرسنجی از کارکنان، گاه به صورت مشورتی و گاه مشارکتی تصمیم می‌گیرند. اما مسئول تصمیم‌گیری نهایی خودشان هستند. ایده‌ها و مشارکت‌های کارمندان تشویق می‌شوند، اما مدیران علی‌­رغم توجه به نظر کارکنان، خود را ملزم به اجرای مو به موی این ایده‌ها و پیشنهادها نمی‌دانند. ارتباط سازمانی هم از بالا به پایین و هم از پایین به بالا برقرار می‌شود.

تفویضی:

سبک مدیریت تفویضی به معنای عدم مداخله با کمترین حد نظارت مدیران در کار کارکنان است. کارکنان در این سبک از مهارت بالایی برخوردار هستند و کارشان را بی‌نقص و در حد تخصصی به انجام می‌رسانند. وجود چنین کارکنانی به مدیران این امکان را می‌دهد تا زمانی که نتایج مورد نظرشان به دست می‌آید، نظارت خود را به حداقل برسانند و مسئولیت حل مسئله و تصمیم‌گیری را به کارکنان واگذار کنند.

2 thoughts on “اصول مدیریت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *