اصول پژوهش (بخش اول)

بازدیدها: ۷۴

ورود به عرصه پژوهش در وهله اول این سؤال را مطرح می­‌کند که در سال­های اخیر، چند درصد از پژوهش­‌های صورت گرفته، نتایج کاربردی و تأثیرگذاری داشته‌­اند، و یا اینکه در مراکز علمی و پژوهشی چه مؤلفه‌­ای در حوزه پژوهش مفقود مانده که امروزه، تعداد زیادی از مقالات و پایان ­نامه­‌های مقاطع کارشناسی ارشد و حتی دکتری بدون کوچک­ترین بهره ­وری، در بخش بایگانی دانشکده­‌ها و دانشگاه‌­ها بلااستفاده مانده‌­اند.

اگر کلید واژه «کارایی» را در کنار دیگر مؤلفه­‌های سنجش تحقیقات قرار دهیم و برای آن وزن تعیین کنیم، این سؤال مطرح می‌­شود که توزین مقالات حاصل از این پژوهش‌­ها چه مقدار بوده است؟

اگر اینچنین طرح مسئله کنیم که مؤلفه «کارایی و اثربخشی» حلقه مفقوده تحقیقات پژوهشی است، لذا باید توجه داشت که ارائه اصول و فنون درست پژوهش، کارایى و اثربخشى تحقیقات پژوهشی را افزایش می‌­دهد.

از سوی دیگر اگر رویکرد موفقیت محوری نسبت به پژوهش در نظر داشته باشیم، این سؤال در ذهن مخاطب شکل می­گیرد که چرا در حوزه پژوهش تعداد معدودی از پژوهشگران موفق هستند و برخی دیگر علی رغم تلاش‌­های فراوان خود به موفقیت چندان مطلوبی نمی­‌رسند؟ شاید این تصور به وجود بیاید که موفقیت مرهون استعداد و هوش بالای افراد است، این تبیین روان­شناختى قابل تأمل و تعمق است؛ زیرا امروزه با توجه به تحقیقات تجربی نوین در حوزه هوش­ شناختى ثابت شده است که ضریب هوشی فقط یک درصد در موفقیت افراد نقش دارد.

در این راستا احد فرامرز قراملکی[۱] اینچنین بیان می‌­کند: «موفقیت نتیجه انتخاب شایسته است، و البته این تبیین روش ­شناختى درست است و مهم اما نه کامل؛ زیرا از طرفی موفقیت یک انتخاب است و نه شانس؛ و از طرف دیگر ممکن است از رمز و راز توفیق فرد در برگرفتن روش‏‌هاى شایسته نیز سؤال شود. چرا انسان­‌های موفق روش‏‌هاى شایسته را بر می‌‏گزینند؟ برای مثال، در حوزه مدیریت غالب مدیران بر ضرورت اعتماد آفرینى واقفند و برای ایجاد اعتماد محیط نسبت به سازمان هزینه‌‏هاى زیادی می‌‏کنند؛ اما چرا غالباً ناکام می­‌مانند و به توفیق نمی‌­رسند؟ اگر گفته شود: آن‏ها بر روش ایجاد اعتماد واقف نیستند، مى‏توان پرسید چرا مدیران از برگرفتن روش‌‏هاى درست اعتماد آفرینى ناکام­اند؟»

قراملکی معتقد است تبیین شناخت گرایانه از موفقیت و ناکامى، به ذهنیت و تصور فرد از فعالیت اشاره می‌‏کند. انسان‏‌ها بر حسب تصورى که از یک فعالیت دارند، روش‏‌ها و ابزارها را تعریف کرده و آن‏ها را بر می‌‏گزینند. اگر مدیرى در اخذ روش‏‌هاى اعتماد آفرینى ناموفق است، عمدتاً به این علت است که تصورى نارسا از اعتماد آفرینى دارد. تصور ناقص از یک فعالیت موجب بر گرفتن ابزارهاى ناشایست می­‌شود. این اصل که به ظاهر بدیهى و بی نیاز از توضیح است، غالباً در فعالیت‌‏هاى حرفه‌‏اى به ویژه در برنامه‌‏هاى آموزشى، تبلیغى و پژوهشى سخت مورد غفلت واقع می‌‏شود.

تصور کامل و دقیق از یک فعالیت منجر به موفقیت در روش و انجام آن خواهد شد. توجه به این اصل و نقد تصور خویش از ارزش داورى و اظهار نظر فرد از قضاوت‌‏هاى خصمانه­‌ای ناشى از جهلی است که گریبان‌­گیر پژوهش‌­ها و تصویرسازی­‌های ذهنی پژوهشگر می­‌باشد.

اما مسئله اصلی در تصور دقیق و کامل یک فعالیت، بالاخص در عرصه تحقیق، مبتنی بر تکامل ذهنی و نگاه شناخت گرایانه به محدوده فعالیت، حجم آمار و میزان بسیط بودن داده‌­های پژوهشی می‌­باشد.


[۱]  قراملکی (۱۳۸۲)، اصول و فنون پژوهش، مجله پژوهش و حوزه، شماره ۱۵٫

نویسنده: سید میلاد حسینی