درآمدی بر برنامه‌ریزی راهبردی

بازدیدها: ۴۶

مقدمه

در دنیای امروزی، تغییر و تحول در تمامی امور، از جمله اقتصاد، سیاست، آموزش و …، نیاز اساسی پیشرفت و تحرک محسوب می‌­شوند. تغییر و تحول را می‌توان به دو دسته تغییر و تحول اجباری و اختیاری تقسیم­ کرد. تغییر و تحول اجباری، تحولی است که محیط پیرامون به ما تحمیل می‌کند؛ مانند تغییر و تحول سبک زندگی جوامع بشری در زمان حال نسبت به جوامع بشری در گذشته. تحول اختیاری، تحولی است که فرد یا سازمان و یا حتی حکومت برای پیشرفت و تغییر بنیادی خود در پیش می‌گیرد. بدیهی است که تغییر و تحول اجباری تأثیر بسیاری بر تغییر و تحول اختیاری دارد، به ­این ­صورت که با بررسی و تحلیل تحول پیرامون خود [تغییر و تحول اجباری] می‌توان تغییر و تحول درستی در سازمان یا حکومت ایجاد کرد [تغییر و تحول اختیاری] که نتیجه آن تبدیل یک تهدید بزرگ به یک فرصت عالی است. در راستای تغییر و تحول، مدیران ارشد به مهم‌ترین رکن مدیریتی یعنی برنامه‌ریزی راهبردی، نیاز اساسی دارند. درواقع، برنامه‌ریزی راهبردی موجب بروز تحول در آینده یک سازمان می‌شود.

برنامه­‌ریزی راهبردی

برنامه‌ریزی راهبردی؛ دوراندیشی و تصمیم‌­گیری برای آینده است، به­‌گونه­‌ای که چارچوبی برای عملکرد یک سازمان در راستای رسیدن به اهداف بلندمدت به‌­وجود می‌آورد و عوامل تأثیرگذار بر عملکرد [خواه داخلی یا خارجی] را بررسی می­‌کند. «گوداشتاین»، «نولان» و «فیفر» معتقدند که برنامه‌ریزی راهبردی فرآیندی است که رهبران یک سازمان، آینده را پیش‌­بینی می­‌کنند و برای رسیدن به آن اهداف، شیوه‌ها و اقدامات لازم را تدوین می‌کنند. لازم به ذکر است که داشتن یک برنامه‌ریزی راهبردی به‌­تنهایی موجب تغییر و تحول و همچنین رسیدن به اهداف آینده نمی‌شود، بلکه اجرای درست و دقیق آن شرط تحقق برنامه است. درنتیجه، پس از برنامه‌ریزی راهبردی باید به روش اجرا و منابع انسانی و مالی آن نیز پرداخت و آن­ها را از هر لحاظ بررسی کرد.

همان­گونه که یک برنامه‌ریزی راهبردی صحیح و اصولی می‌تواند موجب تحول و پیشرفت یک سازمان شود، یک برنامه‌ریزی اشتباه و غیراصولی نیز می‌تواند زمینه­‌های تخریب و سقوط یک سازمان را ایجاد کند و حتی موجب شکست و مرگ یک مجموعه شود. در برنامه‌ریزی راهبردی اصولی باید به مواردی دقت داشت که به‌­صورت اجمالی تعدادی از آن را در اینجا مطرح می­‌کنیم:

مدیر و مدیران: یک مدیر در برنامه‌ریزی اصولی نقش بسیار مهمی ایفا می­‌کند. برنامه‌ریزی راهبردی به مدیرانی نیاز دارد که از بینش علمی و تخصصی خوبی برخوردار باشند، مدیر همچنین باید فردی باشد که از تغییر و نوآوری نترسد و انعطاف‌پذیر باشد. عدم وجود این ویژگی‌ها در مدیران و رهبران یک سازمان موجب می‌شود که عناصر یک برنامه‌ریزی راهبردی به­‌درستی شکل نگیرد و درنتیجه برنامه‌ریزی راهبردی به برنامه‌ریزی‌­ایی تبدیل شود که هیچ مطابقتی با اهداف حقیقی سازمان ندارد و محکوم به شکست است. برای مثال، می‌توان به کمپانی نوکیا اشاره کرد. کمپانی نوکیا، با فاصله زیادی نسبت به رقبای خود، عنوان پُرفروش‌ترین برند تلفن همراه جهان را به خود اختصاص داده بود، ولی چه شد که این کمپانی پس از مدتی بازار فروش خوب خود را از دست داد و متحمل شکست بزرگی شد؟ با بررسی محصولات نوکیا، متوجه این مطلب می‌شویم که این کمپانی به‌­درستی تکنولوژی سخت­‌افزاری خود را با رویکرد آینده­‌نگری به‌­طور کاملاً برنامه‌ریزی شده پیش برده است؛ همچنین متوجه می‌شویم، نوکیا نظارت کاملی بر رقبای خود از جمله (سامسونگ، HTC، موتورولا و….) داشته است. به‌­واقع، علت شکست نوکیا حضور مدیر یا مدیرانی بود که حاضر به ایجاد تغییر در سیستم عامل و تکنولوژی نرم‌افزاری خود (سیستم عامل سیمبین) و تبدیل آن به سیستم عامل به‌­روز و قدرتمندتر (اندروید) نبودند و این نشانه عدم­ انعطاف‌پذیری مدیران کمپانی نوکیا بود. درحقیقت، نوکیا از رقبای خود شکست نخورد، بلکه از مدیران خود شکست خورد. باید در نظر داشت که یک مدیر فاقد شرایط فوق، با مدیریت ضعیف خود ممکن است حتی یک سازمان قدرتمند را یک‌باره به زمین زده و موجبات شکست بزرگ آن را فراهم کند.

منابع انسانی: منابع انسانی موتور حرکتی یک سازمان محسوب می‌شوند. به­‌واقع، این افراد سازمان هستند که برنامه راهبردی مورد نظر را اجرا می­‌کنند و حتی گاهی علت به نتیجه رسیدن آن نیز محسوب می‌­شوند. یک برنامه‌ریزی راهبردی بدون منابع انسانی خوب و کارآمد فقط یک تابلوی زیبا ولی بی­­‌مصرف محسوب می‌شود. افراد سازمان باید به مدیران خود اعتماد کنند و نسبت به برنامه راهبردی و اهداف سازمان کاملاً توجیه، معتقد و متعهد باشند. مدیران باید به انگیزه افراد سازمان خود توجه زیادی داشته باشند و در صورت لزوم، انگیزه لازم را در آن­ها ایجاد کنند و در اجرای برنامه راهبردی به‌­درستی آن­ها را به‌­کار گیرند. شایان ذکر است که داشتن تفکر سیستمی یکی از مهم‌ترین خصوصیاتی است که مدیران و افراد سازمان هر دو باید داشته باشند، البته، بعداً به‌­طور مفصل در قالب یک مطلب جداگانه به این موضوع خواهم پرداخت. به­‌طور کلی، ویژگی­‌های مهم افراد سازمان عبارتند از: ۱- تعهد ۲- اعتقاد به اهداف و برنامه راهبردی ۳- انگیزه ۴- اطمینان و اعتماد به مدیران و ۵- تفکر سیستمی

آینده‌­نگری: برنامه‌ریزی راهبردی علاوه بر حفظ تعادل بین گذشته، حال و آینده تلاش می‌کند با آینده‌­نگری، سازمان را از سکون خارج و به کنترل بیشتر آینده‌ی سازمان کمک شایانی کند. مدیران باید توجه داشته باشند که آینده همواره امری مبهم است و هیچ کس نمی‌تواند آینده یک سازمان را به­‌طور عینی و قطعی پیش­‌بینی کند، ولی باید در نظر داشت که اگرچه ما نمی‌توانیم به‌­خوبی آینده را تجسم و پیش‌­بینی کنیم، ولی قدرت آن را داریم که افق احتمالی و روشنی از آینده را به تصویر بکشیم. در کل، آینده‌نگری امری مهم در راستای حفظ بقای یک سازمان و یا حتی حکومت است و در برنامه‌ریزی راهبردی نقش تعیین‌­کننده‌ایی ایفا می‌کند. فقدان آینده‌نگری می‌تواند موجب حذف یک سازمان و یا حتی فروپاشی یک حکومت شود. برای مثال، در حکومت کمونیستی شوروی سابق، مقابله با آمریکا از نظر نظامی به یک ایدئولوژی تبدیل شده بود و شوروی برنامه‌ایی برای دوران صلح نداشت، این امر موجب شد که بعد از پایان تقابل و درگیری بین شوروی و آمریکا، حکومت شوروی دچار پوچی و از­هم­گسیختگی شود و در نهایت زمینه­‌های فروپاشی خود را فراهم کند. در صورتی­که شوروی می‌توانست با آینده‌نگری، دوران صلح را بررسی کند و برای این دوران نیز برنامه و هدف داشته باشد.

نحوه اجرا و برنامه عملی: همان‌­طور که پیش­تر اشاره کردیم، برنامه‌ریزی راهبردی به­‌تنهایی نمی‌تواند موفقیت در آینده را تضمین کند، شرط موفقیت برنامه اجرای درست آن است. یک برنامه‌ریز‌ راهبردی بعد از فرآیند برنامه‌ریزی باید برای اجرای آن نیز برنامه و نقشه داشته باشد و آن را به‌­دقت بررسی کند. یکی دیگر از عوامل تأثیرگذار در اجرای برنامه راهبردی، مجریان آن برنامه هستند، چرا که شکاف بین انتظار برنامه‌ریزان و عملکرد مجریان برنامه راهبردی، می‌تواند موجب شکست یک برنامه راهبردی خوب ‌شود.

اهداف بلندمدت و کوتاه­­‌مدت: تعیین هدف برای یک برنامه‌ریزی راهبردی مانند دمیدن روح در جسم است. درحقیقت، این اهداف هستند که به یک برنامه‌ریزی راهبردی هویت می‌بخشند و موجب حرکت رو به جلوی آن می‌شوند. اهداف برنامه‌ریزی راهبردی به دو دسته اهداف بلندمدت و کوتاه‌­­مدت تقسیم می‌شوند. اهداف بلندمدت ثمره‌ی بررسی و تحلیل شرایط کنونی، مواضع و جایگاهی هستند که در آینده می‌خواهیم داشته باشیم. بعد از اهداف بلندمدت، نوبت به اهداف کوتاه مدت می‌رسد، در واقع رسیدن به اهداف کوتاه­‌مدت باید زمینه­‌ساز رسیدن به اهداف بلندمدت باشد. برای مثال، اگر مسافرت از اصفهان به تهران را هدف بلندمدت فرض کنیم، در مسیر رسیدن به تهران از شهرهای دیگری مانند دلیجان، کاشان و قم عبور می‌کنیم، رسیدن به این شهرها را باید اهداف کوتاه­‌مدت در نظر بگیریم که پس از رسیدن به این اهداف کوتاه مدت به هدف بلندمدت یعنی تهران می­‌رسیم.

به طورکلی می‌توان عناصر برنامه‌­ریزی راهبردی را به‌­صورت زیر نام برد:

۱- فرآیند برنامه­‌ریزی و تصمیم­‌گیری و نقشه راهنما. ۲- بیانیه مأموریت. ۳- چشم­‌انداز آینده. ۴- اهداف بلند­مدت ۵-اهداف عینی و کوتاه‌­مدت ۶- موقعیت کنونی ۷- توجه به شرایط کنونی ۸- نقاط قوت ۹- نقاط ضعف ۱۰- فرصت‌ها ۱۱- تهدیدها ۱۲- راهبردهای اساسی ۱۳- سیاست‌های کلی ۱۴- برنامه عملی یا تدوین جزئیات برنامه‌ها ۱۵- تخصیص منابع سرمایه‌ایی و انسانی ۱۶- مشارکت و همکاری جمعی.(۱)

با توجه به مطالب گفته شده، برنامه‌ریزی راهبردی در تمام نظام‌های موجود در یک سازمان حائز اهمیت است. مدیران ارشد با برنامه‌ریزی راهبردی اصولی و صحیح می‌­توانند موجب تحول و بهبود آینده سازمان خود ‌شوند. در پایان، از ایزد یکتا تمنا دارم که به همه مدیران کشور عزیزمان کمک کند تا در برنامه‌ریزی راهبردی و تحقق اهداف و برنامه‌­های سازمان‌های تحت نظارت خود موفق باشند.

منبع:

۱: علی اصغر خلاقی

برداشتی از: کتاب برنامه‌ریزی راهبردی در نظام آموزشی؛ نوشته: دکتر محمدرضا نیستانی و مقاله برنامه‌ریزی استراتژیک برای نظام آموزش عالی ایران؛ نوشته: جمال‌الدین طیبی


نویسنده: سید میلاد نوابی