سیر تحول آموزش و پرورش در تاریخ (بخش هفتم، مسیحیت)

بازدیدها: ۲۹۱

در بررسی آموزش و پرورش مسیحی، متوجه چهار دوره تاریخی متمایز می‌شویم؛ دوره اول از ظهور حضرت مسیح آغاز شده و تا چهار قرن بعد از آن ادامه می‌یابد، دوره دوم از ابتدای قرن چهارم با توسعه صومعه‌ها و قدرت گرفتن کلیسا‌ها آغاز و تا قرن دوازدهم به طول می‌انجامد. دوره سوم از قرن دوازدهم با رواج فلسفه اسکولاستیک آغاز می‌شود و تا قرن شانزدهم به فعالیت خود ادامه می‌دهد و دوره چهارم در قرن ۱۶ میلادی با نهضت اصلاح مذهبی تا اواسط قرن هجدهم قرار دارد.

دو هزار سال پیش امپراتوری روم دارای سرزمین‌های بسیاری بود که از فرات تا اقیانوس اطلس گستردگی داشت و جمعیت واقع در آن بالغ بر ۵۴ میلیون نفر می‌شد، اقتصاد آن‌ها بر مبنای کشاورزی و تجارت پایه‌ریزی شده و تحت سلطه‌ی مالکیت خصوصی و استبداد سیاسی حکومت اشراف‌زادگان، جامعه‌ایی را به‌وجود آورده بودند که در آن آفت طبقه اشراف و رعیت قابل مشاهده بود. به‌واسطه فتوحات اسکندر، تمدن و علوم یونانی گسترش یافت و در شهرهای اسکندریه و سوریه مدارسی به همین منظور تأسیس شد و ترجمه متون عهد عتیق از عبری به یونانی آغاز گردید. علاوه بر علوم یونانی، در سراسر روم فلسفه اپیگوری (لذت گرایی/Epicureanism)، رواقی (Stoicism)، گرایش‌های کلبیون، پوشش رب النوع‌ها و الهه‌ها و امپراتورها و خانواده‌هایشان، خرافات و سحر و جادو و فالگیری، دین توحیدی و تحریف شده یهود و همه و همه رواج داشت. در چنین اوضاع اجتماعی و سیاسی که مردم را دچار سردرگمی اعتقادی و فکری کرده بود حضرت مسیح در سال ۲۵ یا ۳۰ میلادی به رسالت مبعوث شد. حضرت مسیح با اعلام برابری انسان‌ها چه برده و آزاده و چه اشراف‌زاده و رعیت، علیه تعلیمات یهود و موقعیت‌های اجتماعی قیام کردند و دشمنی اشراف و کاهنان را چنان بر خود خریدند که پس از ۱ یا ۳ سال به محکومیت حضرت در دادگاه انجامید و معجزه‌ی عروج رخ داد.

تمام طیف‌های جامعه چه غنی و فقیرو چه دانا و نادان جز شاگردان حضرت مسیح بودند. محبت، پیش شرط ایمانی بود که مسیح به آن دعوت می‌کرد. البته رمز موفقیت مسیح تنها در محبت خلاصه نمی‌شود، بلکه شیوه خاص تربیتی او که باعث روشن‌بینی و الهام قلبی همراه با دلایل عقلی خردپذیر می‌شد و همچنین روش ساده و الگو محور، بی‌آلایشی، توسل به گرایش‌های اخلاقی، ساده و همه فهم سخن گفتن و سرانجام باز نمودن فرامین احکام شریعت از دیگر رموز موفقیت حضرت مسیح است. در رابطه با نظام آموزشی که از سمت حضرت مسیح وجود داشته باشد سند مکتوبی در دست نیست و در آغاز روحانی و اصول مدونی وجود نداشته است؛ بلکه از زبان حضرت جملاتی به نام سخنان رب و خداوندگار نقل می‌شد که هر فرد و گروهی بسته به شرایط فرهنگی خودش از آنان برداشت‌هایی می‌کرد و این برداشت‌ها خالی از علایق و گرایشات فردی نبوده است. اصول تعلیمات مسیح که امروزه در دست است، نتیجه رسالاتی بوده که بعد از سال‌ها توسط حواریون از گفته‌های مسیح و نوشته‌های موجود از آن‌ها تدوین گشته است. در میان خدمات ارزنده‌ی حواریون، خدمات پولیس قدیس(Paul the Apostle) در انتشار مسیحیت و انضباط مذهبی مورد توجه است. فرقه‌ی مسیحیت در اواخر قرن اول از کِنیسه‌ها جدا شدند و به برپایی تشکیلات کلیسا اقدام کردند و تعلیم مطالب مذهبی به تدریج از شفاهی به صورت مکتوب تغییر نمود و آموزش مؤمنین مسیحی توسط مجموعه‌های ادبی صورت پذیرفت.

از قرن دوم میلادی افرادی همچون ژوستین مارتیر (Justin Martyr)، کلمنت (Clement) و اوریژن (Origen) به عنوان مدافعین فلسفه مسیحیت ظهور کردند. آن‌ها از یک سو به تطبیق دعاوی دین با دلایل فلسفی و توجیه تفاوت‌های موجود در تعبیرات فلسفه یونان و آیین مسیحیت می‌پرداختند و از سوی دیگر برای تربیت معتقدین به دین مسیحیت اقدام به تأسیس مدارس مسیحی در اسکندریه و روم اقدام کردند. این مدارس به اصول مسیحیت پایبند بوده و دانش‌پذیران را تحت همین اصول پرورش می‌دادند و باعث گسترش دین مسیحیت شدند.

هدف تعلیم و تربیت در آن دوران، تربیت افرادی پژوهشگر و فرهیخته بود که از طریق رشد روحانی بتوانند به بصیرتی نسبت به عمق اسرار دست یابند. حضرت مسیح به رغم مدت کوتاه رسالت خود تأثیر شگرفی بر روی دسته‌های مختلف فکری و اجتماعی گذاشت که نتیجه آن تأثیرات را می‌توان در دنیای شرق و غرب کنونی نیز مشاهده کرد.


نویسنده: سید میلاد نوابی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *