فرصت‌ها و اهداف کلان فرهنگی

در نوشتار پیشین درباره ویژگی‌های مهم فرهنگی صحبت کردیم و گفتیم با شناسایی آسیب‌ها می‌توان از انحطاط فرهنگی جلوگیری کرد. در این نوشتار گذری کوتاه بر فرصت‌ها و اهداف کلان فرهنگی خواهیم داشت.

فرصت‌های فرهنگی

اساس برنامه‌ریزی در هر نظامی به آگاهی برنامه‌ریزان، سیاست‌گذاران و مسئولان از فرصت‌ها و تهدیدهای آتی و چگونگی استفاده از این فرصت‌ها و مبارزه با تهدیدها بستگی دارد. فرصت‌ها رموز کلیدی موفقیت رهبران و سازماندهی هستند که با بهره‌گیری از آن نتایج سودمند حاصل می‌شود. فرصت‌ها که از عوامل پویایی در جوامع هستند درصورتی به آسیب تبدیل می‌شوند که در مسیر مناسب هدایت نشوند. به همین دلیل شناسایی، نظارت و ارزیابی فرصت‌ها موفقیت نظام را تضمین می‌کنند. یکی از پدیده‌های پویا و بازدارنده‌ی قدرت در فرهنگ سیاسی – اجتماعی ایران «سنت عیاری» بوده است.

فرهنگ مولد فرهنگی است که دارای پویایی درونی باشد. در جامعه‌ی سنتی، اساس فرهنگ بر مقاومت و ثبات بود اما دنیای امروز، بر اساس تفکر فرهنگی، موافق تنوع و تکثر فرهنگی است. ذائقه فرهنگی تنها متوجه لباس و غذا نیست، بلکه به روان انسان‌ها نیز توجه دارد و همچنان که انسان نیاز به تنوع غذا دارد، در عرصه‌ی فرهنگ هم نیاز به تنوع فرهنگی دارد؛ و ما در اوضاع کنونی نیازمند تولید کالاهای فرهنگی‌ای هستیم که نیازهای متنوع نسل جوان را پاسخگو باشد. فرهنگ زمانی که فاقد عنصر پویایی شد، یعنی وقتی که به فرهنگ ایستا بدل شد، به مصرف‌گرایی فرهنگی رو می‌آورد و جامعه بالاجبار نیازهای فرهنگی خود را از تولیدات فرهنگی وارداتی تامین می‌کند. فرهنگ‌های ایستا در شرایط سخت در را به روی خود می‌بندند و از درون متلاشی می‌شوند. ایستایی موجب مرگ فرهنگ می‌شود. بنابراین فقدان پویایی در تولیدات فرهنگی ایجاد خلل می‌کند و در نهایت منجر به انجماد فرهنگی می‌شود. جوامعی که با انجماد فرهنگی مواجهند، بازارهای مناسبی برای تولیدات فرهنگی دیگران خواهند بود. لذا کشور ما باید سیاست‌ها و راهبردهای مشخصی در زمینه‌ی تولیدات فرهنگی داشته باشد وگرنه بازار فرهنگی جامعه از کالاهای فرهنگی جذاب بیگانه اشباع می‌شود. کشور برای تداوم حیات فرهنگی به تولید فرهنگی نیاز دارد، لذا نیازسنجی فرهنگی و تولید متناسب با نیاز امروز فرهنگی جامعه مهم‌ترین اصل برای نجات فرهنگ ایران است. در این میان، پویایی فرهنگی به معنای پذیرش اختیاری عناصری غیر بومی است که به غنای فرهنگی جامعه کمک می‌کند. به نظر می‌رسد که سازمان‌ها و نهادهای فرهنگی ما پویایی لازم را ندارند و لذا تحول چشمگیری نیز در روند فعالیت‌های آن‌ها مشاهده نمی‌شود. این مشکل تنها با آسیب‌شناسی و سیاست‌گذاری مطلوب مرتفع خواهد شد. قبل از پیدایش هر گونه آسیب در فرهنگ چه به دنبال رشد آن باشیم و چه بخواهیم آسیب‌های آن را ریشه‌یابی کنیم باید زیر ساخت‌های آن را مطالعه کنیم. زیر ساخت‌های فرهنگی آن دسته از نگرش‌ها، نظریه‌ها، آموزه‌ها، راهبردها، سیاست‌ها و برنامه‌هایی هستند که مستقل از دولت و ملتی خاص، در همه‌ی جوامع مطرح‌اند.

فقدان مبانی نظری و راهبردها و اهداف کلان فرهنگی:

اساساً فرهنگ نیازمند تئوری و مبانی نظری است. برای توسعه‌ی فرهنگی مناسب در کشور باید به چهارچوب‌های نظری متناسب با اکولوژی فرهنگی استناد کرد. نبود کانون فکری بومی و فقدان آموزه‌ها و راهبردهای فرهنگی متناسب با مقتضیات کنونی کشور سبب شده است که نتوان در عرصه‌ی نظری به تولید نظریه و چهارچوب‌های نظری پرداخت و این خود سبب بروز نازایی نظری در حوزه‌های تفکر فرهنگی و عرصه‌ی سیاست‌گذاری‌های کلان در راستای توسعه‌ی فرهنگی کشور است. اساساً هر نوع هدف‌گذاری نیازمند برنامه‌ریزی است. برنامه‌ریزی عبارت است از فرایندی دارای مراحل مشخص و به هم پیوسته برای تولید خروجی منسجمی در قالب نظامی هماهنگ از تصمیمات. برنامه‌ریزی؛ فکر کردن راجع به آینده یا کنترل آن نیست بلکه فرایندی است که می‌تواند در انجام این امور مورد استفاده قرار گیرد. برنامه‌ریزی، تصمیم‌گیری در شکل معمول آن نیست بلکه از طریق فرایند برنامه‌ریزی، مجموعه‌ای از تصمیمات هماهنگ اتخاذ می‌شود. برنامه بیانی روشن، مستند و مشروح از مقاصد و تصمیمات است. برنامه خروجی فرایند برنامه‌ریزی است اما برنامه‌ریزی فرایندی پیوسته است که پیش از اتخاذ هر تصمیمی آغاز شده و پس از اجرای آن تصمیم ادامه می‌یابد. بیش‌تر برنامه‌ریزی‌ها بر اساس دیدگاه عقلانی، دارای «آرمان‌ها و اهداف – طرح‌ها و اقدامات – منابع مورد نیاز» هستند. تغییر در اوضاع محیط، سیاست‌ها، نگرش‌ها، دیدگاه‌ها، ساختارها، نظام‌ها و … عواملی هستند که بر آرمان‌ها و اهداف برنامه‌ریزی تأثیر گذاشته، در نهایت موجب تغییر برنامه می‌گردند. برنامه‌ریزی در شکل عقلایی فوق، ظرفیت و توانایی مقابله با چنین تغییراتی را ندارد و منجر به شکست می‌شود. با توجه به این که هدف برنامه‌ریزی سنتی [که در آن آرمان‌ها و اهداف تعیین می‌شوند] و هدف برنامه‌ریزی راهبردی «تبیین و تدوین راهبرد» است، بسته به تنوع و ماهیت تغییرات موجود در محیط می‌توان ترکیبی از برنامه‌ریزی سنتی و برنامه‌ریزی راهبردی را به کار برد. برنامه‌های کوتاه مدت بر دو نوع هستند: برنامه‌های اجرایی و برنامه‌های عکس العملی. برنامه‌های اجرایی به منظور عملیاتی کردن هر نوع برنامه‌ای طراحی می‌شوند و برنامه‌های عکس‌العملی برنامه‌هایی هستند که برای مقابله با موقعیت‌های پیش‌بینی ناپذیر تهیه می‌شوند. با توجه به اینکه اوضاع و موقعیت ممکن است به هنگام اجرای برنامه برای سازمان مطلوب نباشد، بر این اساس مقابله با موفقیت‌های ویژه از طریق «برنامه‌ی عکس العملی» نیز ممکن است شروط موفقیت را داشته یا نداشته باشد. مدیران کلیه‌ی سطوح سازمان با توجه به وظایف محوله، در اثر بخش کردن برنامه‌ریزی سازمانی مسئولیت دارند. فقدان راهبرد و سیاست‌گذاری در عرصه فرهنگ از دیگر عوامل چالش برانگیز است. ساختار فرهنگی‌ای که فاقد چشم انداز باشد دچار سردرگمی خواهد شد. برنامه‌ریزی راهبردی نوعی برنامه‌ریزی درازمدت است که برای رسیدن به آینده‌ای بهتر طراحی می‌شود. پیوستگی فزاینده و متقابل میان محیط و سازمان‌های دولتی و خصوصی در سال‌های اخیر نیازمند واکنشی سه وجهی از جانب سازمان‌هاست:

۱) سازمان‌ها باید به شکل راهبردی تفکر کنند.

۲) باید یافته‌ها و ادراکات خود را برای سازگار کردن آن‌ها با محیط‌های تغییر یافته به راهبردهای کارساز بدل نمایند.

۳) آن‌ها باید برای تطبیق و اجرای راهبردها با تعقل و تفکر بستر مناسب را برای بنگاه‌ها فراهم سازند.

 اساساً با توجه به ساختارهای اداری و گسترده بودن عرصه‌ی مسئولیت دولت‌ها، تعیین راهبرد در همه‌ی حوزه‌های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ضروری و در عرصه‌ی فرهنگی امری قطعی و انکار ناپذیر است. حرکت بدون راهبرد مانند حرکت در جاده‌ای باریک و تاریک است. راهبرد چراغی است که افق بلند آینده را تعیین و مسیر حرکت را هموار می‌کند و همه‌ی منابع، امکانات، نیروها و توانایی را در مسیری مشخص به حرکت در می‌آورد و از اتلاف نیروها و منابع به‌شدت جلوگیری می‌کند. راهبرد، موتور محرکه‌ی حرکت پویای جامعه است. نهادها، مدیران و معلمان فرهنگ، بدون داشتن راهبردی روشن، مدون و شفاف عملاً دچار نوعی سردرگمی و روزمرگی و نظام سلیقه‌ای می‌گردند. اهداف فرهنگی، جهت همه‎ی نهادها را در رسیدن به مقصد و حرکت بلندمدت معین می‌کند. برنامه‌ریزی فرهنگی بدون هدف‌گذاری و بدون تعیین راهبرد و چشم انداز، کاشتن باد در مزرعه و درو کردن طوفان است. راهبردها باید با درک روشن از هدف‌ها و ماموریت‌های سازمانی تدوین شوند. رسالت هر سازمانی ممکن است علت وجودی‌اش باشد که هدف اساسی آن سازمان را به عنوان عرضه‌کننده‌ی کالاها یا خدمات به جامعه نشان می‌دهد. بیانیه‌ی رسالت نوعاً در اسناد رسمی مانند گزارش‌های سالانه، منشورها و بروشورهای اطلاعاتی دیده می‌شود. این بیانیه قلمرویی را که سازمان قصد دارد در آن عمل کند، نشان می‌دهد. به نظر می‌رسد که بخش عمده‌ای از ناکارآمدی نهادهای فرهنگی کشور نیز به علت فقدان راهبرد فرهنگی است؛ این نقیصه، مسئولیت شورای عالی انقلاب فرهنگی را سنگین‌تر از پیش می‌کند. فرهنگ رسمی، معطوف به عقاید، ارزش‌ها و هنجارهایی است که از نظر دولت مجاز است و تشویق و ترویج می‌شود. در مقابل، فرهنگِ غیر رسمی ناظر بر ارزش‌ها، عقاید و هنجارهایی است که به‌صورت خودجوش سر برآورده و پناهگاه کسانی است که می‌خواهند خارج از چهارچوب‌های فرهنگی و ایدئولوژیک حکومت، باورها و ارزش‌ها و قضاوت‌های خاص خود را داشته باشند. هم فرهنگ رسمی و هم فرهنگ غیر رسمی در درون خود طیف‌ها و طبقه‌بندی‌های کم و بیش متنوعی را در بر می‌گیرند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *