مکاتب فرهنگی

بازدیدها: ۴۶۰

در سال‌های گذشته مسئله فرهنگ در جهان به‌شدت مورد توجه قرار گرفته است و مطالعات بسیاری در این زمینه انجام شده است. تنوع چشم‌اندازهای مختلف به موضوع فرهنگ باعث شده است تا رشته‌های مرتبط با فرهنگ و ارتباطات در کشورهای مختلف و به‌ویژه در غرب به شکل‌های گوناگونی تجلی کنند. در ادامه به معرفی و بررسی مهم‌ترین مکاتب در حوزه «فرهنگ» با تأکید بر منطقه آمریکا و اروپا خواهیم پرداخت. شایان ذکر است که این مکاتب در قسمت غیر اروپایی و آمریکایی نیز، با اندکی تفاوت و اصلاح ادامه یافته است.

مکتب مطالعات فرهنگی و انتقادی، مکتب فرهنگ توده‌ای، مکاتب مردم‌شناسی، مکاتب فلسفی، مکاتب زبان‌شناسی، مکاتب روزنامه‌نگاری، علوم انسانی و هنر از جمله مکاتب مطرح در زمینه فرهنگ و ارتباطات هستند.

 مکتب مطالعات فرهنگی و انتقادی

یکی از مکاتب مطرح در سطح جهانی که به‌ویژه در دهه‌های ۱۹۶۰ میلادی تا امروز رشد چشمگیری داشته، مکتب [مطالعات فرهنگی] است. این مکتب هنوز نیز طرفداران خاص خودش را دارد و در محافل دانشگاهی نیز بسیار مطرح است. مکتب مطالعات فرهنگی نخست از اروپا آغاز گردید و سپس در آمریکا و بعدها در کشورهایی چون هلند ادامه یافت. این مکتب که بیشتر در انگلستان، آمریکا و برخی کشورهای اروپایی به‌وجود آمد، بنیان‌گذار ندارد ولی دانشگاه‌هایی وجود دارند که پیشکسوتی این مکتب را داشته‌اند. برخی اندیشمندان نیز به‌عنوان متفکرین برجسته این مکتب مطرح‌اند.

هدف اصلی پژوهشگران و استادان این مکتب بررسی نسبت ارتباطات با [صنایع فرهنگی] بود. آن‌ها به دنبال روش‌هایی بودند تا ارتباطات را با صنایع فرهنگی ــ که محصول کار جوامع صنعتی امروزی در بخش فرهنگ است، مورد مطالعه قرار دهند. بنابراین، آنچه که امروزه با عنوان [مطالعات فرهنگی] در انگلستان و یا سایر کشورها مطرح است، به‌رغم اینکه فرهنگ را به‌صورت عمومی و کلی مطالعه می‌کند، اما عمده‌ی توجه‌ آن به صنایع فرهنگی است. صنایع فرهنگی اینترنت، رایانه و سایر رسانه‌ها را در برمی‌گیرد و در معنای عام کلمه، شامل تمام محصولاتی است که تمدن صنعتی و سرمایه‌داری به‌وجود آورده است.

پیشگامان این مکتب بسیار به موضوع [قدرت] علاقه‌مند و در تحلیل‌هایشان به دنبال پاسخ به سؤال [قدرت دست کیست] بودند. مسئله‌ی دیگری که این محققین بر آن تأکید داشتند نماد بودن صنایع فرهنگی است. آن‌ها می‌گفتند که صنایع فرهنگی به وجود آمده، به صورت کلی خود فرهنگ نیست اما نماد فرهنگ است. بنابراین باید جنبه‌های اقتصادی و اجتماعی آن در جامعه مورد بررسی قرار گیرد.

پیشگامان مکتب مطالعات فرهنگی و انتقادی به موضوع [قدرت] بسیار علاقه‌مند بودند و در تحلیل‌هایشان به دنبال پاسخ به سؤال [قدرت دست کیست] بودند.

در انگلستان پروفسور استوارت هال (Stuart Hall) در دانشگاه بیرمنگام و همکاران ایشان تلاش‌های گسترده‌ای را در این زمینه انجام دادند. رفته‌رفته علاقه‌مندی به این مکتب در سایر دانشگاه‌ها نیز گسترش یافت. در حدود دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، علاقه‌مندان به این مکتب بیشتر تمایلات چپ و تا حدودی سوسیالیستی – اما نه کمونیستی و نه الزاماً چپ به معنای سوسیالیستی- داشتند. در واقع آن‌ها در اروپا و به‌خصوص در فرانسه جزو گروه سوسیال دموکرات‌ها به حساب می‌آمدند و ادبیات قابل توجهی هم در این مورد تولید کردند.

روش این مکتب یک روش جامعه‌شناختی بود. البته با روش جامعه‌شناسی مسلط آمریکایی که بیشتر با آمار و ریاضیات و محاسبات کمّی سروکار داشت و به دنبال کمّی کردن همه چیز بود بسیار تفاوت داشت. آن‌ها بیشتر به جامعه‌شناسی تحلیلی متمایل بودند و آثارشان را نیز بر این مبنا تولید کردند. از آنجا که عمده‌ی دیدگاه‌های آن‌ها انتقادی بود، ظهور و مشروعیت مکتب انتقادی فرانکفورت باعث تشویق آن‌ها شد.

محور اساسی مکتب انتقادی معروف به فرانکفورت بررسی تحولات جامعه‌ی اروپایی به‌ویژه تحت‌تأثیر رشد سرمایه‌داری بود. از طرفی عمده‌ی متفکرین و صاحب‌نظران این حوزه جامعه‌شناس بودند. این مسئله باعث شد تا دامنه‌ی مباحث این مکتب به برخی موضوعات جامعه‌ی امروزی مثل نقش فن‌آوری، نقش رسانه‌ها و ارتباطات کشیده شود. متفکرین و نویسندگان این مکتب نیزــ از هورکهایمر (Max Horkheimer) گرفته تا بنیامین (Walter Benjamin) و غیره ــ بیشتر در حوزه‌ی صنایع فرهنگی ــ اعم از فیلم، تئاتر، روزنامه، موسیقی، رسانه‌های جمعی و غیره ــ قلم زده‌اند. در واقع این متفکرین با بررسی محصولات جهان نوین و دنیای سرمایه‌داری، موضوع [تغییر فرهنگی] را دنبال می‌کردند.

  • مکتب فرهنگ توده‌ای

دومین مکتبی که موضوع فرهنگ و ارتباطات را مطالعه می‌کند، مکتب فرهنگ انبوه یا فرهنگ جامعه‌ی توده‌ای است. ریشه‌های این مکتب به شکل‌گیری مکتب جامعه‌ی انبوهی یا جامعه توده‌ای در جامعه‌شناسی برمی‌گردد. به دنبال عواملی چون مهاجرت مردم از روستاها به شهرها و افزایش شهرنشینی و صنایع، جامعه‌شناسان غربی در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ با طرح این مفهوم به این مسئله اشاره کردند که انبوه جمعیت جامعه‌ای را به وجود آورده است که بسیار ذره‌ای است و در این جامعه ذره‌ یا افراد هویت‌شان را به‌تدریج از دست می‌دهند. بر این اساس می‌توان افراد را به عنوان یک گروه مورد مطالعه قرار داد که مشترکات‌شان بیش از تفاوت‌ها‌ی‌شان است. در ادامه‌ی چنین جریانی است که مکتب جامعه‌شناسی [جامعه‌ی توده‌ای] شکل گرفت و در کشورهایی مثل اسپانیا و اروپا و آمریکا فیلسوفان و جامعه‌شناسان خاص خودش را به‌وجود آورد.

بر مبنای این نظریه، متفکرین این مکتب برای مطالعه‌ی فرهنگ و ارتباطات مثلثی سه‌گانه را پیشنهاد کردند که می‌توان اسم آن را نظریه‌ی سه‌گانه‌ی M گذاشت (چون هر سه جزو این سه‌گانه با M شروع می‌شود). در بالای این مثلث، توده‌های مردم در جامعه توده‌ای (Mass Society) هستند که می‌توان همه‌ی آن‌ها را به یک نوع دید. این امر به رسانه‌های توده‌ای (Mass Media) شکل می‌دهد که در پایان مثلث تبدیل به فرهنگ توده‌ای (Mass Culture) می‌شود.

نظریه‌ی سه‌گانه‌ی M عبارت‌اند از:

جامعه توده‌ای (Mass Society)- رسانه‌های توده‌ای (Mass Media)- فرهنگ توده‌ای

همان‌گونه که مطرح گردید، این مکتب در آمریکا بسیار رواج پیدا کرد. دانشکده‌های مربوط به فرهنگ و ارتباطات در آمریکا اعم از روزنامه‌نگاری، روابط عمومی و … در سال‌های بین ۱۹۳۰ تا همین اواخر بیشتر به این نوع مطالعات و روش‌ها علاقه پیدا کردند و حتی می‌توان گفت که این جریان کماکان در آمریکا ادامه دارد.

روش متفکرین این مکتب، روش جامعه‌شناختی مسلط آمریکا بود. روشی که در آن جامعه‌شناسی به‌عنوان یک علم مانند فیزیک و زیست‌شناسی دیده می‌شود و سر و کار اندیشمندان بیشتر با آمار و فرمول‌های ریاضی و روش‌هایی چون تحلیل محتوا و … است.

مکاتب دیگر از این مکتب انتقاد کردند. همان‌طور که مکتب مطالعات فرهنگی نیز منتقدین خاص خودش را داشت. یکی از انتقادها از این مکتب که امروزه نیز مطرح است این است که ما نمی‌توانیم تمام جوامع دنیا را به صورت یک گروه توده‌وار در نظر بگیریم. انتقاد دیگر به این مکتب سازگاری آن با بورژوازی و سرمایه‌داری بود. این انتقاد از آن نظر وارد می‌شد که اندیشمندان این مکتب تنها به مطالعه‌ی روابط بعضی عوامل خاص علاقه داشتند و به این سؤال عام‌تر و پایه‌ای‌تر که این نوع جامعه، این نوع رسانه و این نوع ارتباطات به چه کسی قدرت می‌دهد و از چه کسی قدرت می‌گیرد، نمی‌پرداختند.

  • مکاتب مردم‌شناسی

گروه دیگری که به موضوع فرهنگ و ارتباطات علاقه پیدا کردند، دانشجویان و پژوهشگرانی بودند که بیشتر انگیزه‌های مردم‌شناسی داشتند و در این رشته پرورش یافته بودند. مکاتب مختلفی در این رشته ظهور پیدا کرد که گروه معروف به نمادگرایان، سمبول‌گرایان و تحلیلی‌گرایان فرهنگ از جمله‌ی آن‌ها هستند. پژوهش‌های نخستین در آثار مردم شناسانی چون مارگارت مید (Margaret Mead)، روبرت بندیکت (Robert Benedict)، هربرت مید (George Herbert Mead)، روبرت گیرتز (Robert Geertz)، و تحقیقات بعدی در نوشته‌های اندیشمندانی چون ادوارد هال (Edward Hall) دیده می‌شود.

نیاز جوامع و مخصوصاً دولت‌ها به شناسایی فرهنگ‌ها و به‌ویژه حل مشکلات میان فرهنگی این گروه از اندیشمندان را واداشت که به مطالعه‌ی نسبت فرهنگ و ارتباطات بپردازند. این گرایش در ایالات متحده هم جنبه‌ی سیاست‌گذاری داشت و همه جنبه‌ی عملی و کاربردی. وقتی آمریکایی‌ها پس از جنگ جهانی دوم وارد صحنه‌ی جهانی گردیدند، متوجه شدند که شناخت چندانی از فرهنگ‌های دیگر ندارند. دلایل این امر کاملاً روشن است. آمریکایی‌ها تاریخ و پیشینه چندانی نداشتند و در عرصه‌ی جهانی مانند انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها با تجربه نبودند. این در حالی بود که امور آمریکایی‌ها در سطح جهانی اکنون چندین برابر امپراتوری‌های سابق شده بود.

این گروه از پژوهشگران با طراحی دوره‌های کارگاهی برای دولتمردان، دیپلمات‌ها و نیز دانشجویان علاقه‌مند به فرهنگ و ارتباطات، به بررسی مشکلات ارتباطات میان‌فرهنگی پرداختند. وزارت خارجه‌ی آمریکا خود نقش بزرگی در این جریان ایفا کرد و مردم‌شناسان دانشگاه‌های مختلف را استخدام و تشویق کرد تا درباره‌ی این موضوع به بحث و بررسی بپردازند. تلفیق انگیزه‌ی علمی استادان مردم‌شناسی با نیازهای دستگاه حاکمه‌ی آمریکا و به‌خصوص وزارت خارجه‌ باعث گردید تا مطالعات میان‌فرهنگی در آمریکا توسعه پیدا کند.

می‌توان افرادی چون ادوارد هال (Edward Hall)، که یک مردم‌شناس بود، را جزو پیشگامان این مکتب به حساب آورد. وی در سال ۱۹۵۰ از طریق اصل ۴ ترومن (اصلی که ترومن رئیس‌جمهور آمریکا برای کمک، خصوصاً کمک فکری، به کشورهای عقب‌مانده وضع کرده بود) به خاور‌میانه سفر و مدت‌های مدیدی بر روی فرهنگ مردم خاورمیانه مطالعه کرد. او پس از بازگشت کتابی با عنوان «زبان خاموش» نوشت. ممکن است با نوع نگاه خاص امروزی برخی از مطالبی که در این کتاب گفته شده است، بسیار ابتدایی به نظر برسد، اما در واقع پس از انتشار این کتاب بود که کتاب‌های متعدد دیگری نیز انتشار یافت و این موضوع جدی‌تر تلقی شد. او با مطالعه‌ی فرهنگ و ارتباطات می‌خواست مشکلات میان‌فرهنگی را مورد بحث و بررسی قرار دهد. مفاهیم [زمان] و [مکان] دو مفهوم عمده‌ی مطالعات وی بود. وی به این نتیجه رسید که نگاه فرهنگ‌های مختلف به این دو مفهوم متفاوت است. توجه به این تفاوت‌ها باعث خواهد شد تا بسیاری از مشکلات میان‌فرهنگی حل شود. روش حاکم بر کار وی نیز روش‌شناسیِ مردم‌شناسی بود.

ادوارد هال از پیشگامان مکتب مردم‌شناسی در سال ۱۹۵۰ از طریق «اصل ۴ ترومن» به خاور‌میانه سفر و مدت‌های مدیدی بر روی فرهنگ مردم خاورمیانه مطالعه کرد.

این مکتب بسیار مورد توجه شرکت‌ها و کمپانی‌های آمریکایی قرار گرفت. دهه‌های ۵۰ و ۶۰ در آمریکا مملو از کارگاه‌ها و برنامه‌های آموزشی در زمینه ارتباطات میان‌فرهنگی برای اقشار مختلف مردم و به‌ویژه نظامیان بود. علاقه‌ی توأمان دولتمردان و نیز دانشگاهیان و استادان در آمریکا باعث رشد این مکتب گردید.

  • مکاتب فلسفی

یکی دیگر از مکاتب مطرح که موضوع فرهنگ و ارتباطات را مورد مطالعه قرار داده است، متعلق به استادان و پژوهشگرانی است که گرایش فلسفی داشتند. گرایش فلسفی [اصالت عمل] در این زمینه بسیار شاخص است. در واقع این گروه از پژوهشگران علاقه‌مند بودند تا با پرداختن به موضوعات فلسفی، مسائل فرهنگ و ارتباطات و جامعه را مطرح سازند. شخصی که می‌تواند نماد این مکتب باشد، جان دیویی (John Dewey)، فیلسوف اوایل قرن بیستم آمریکا است. دیویی فیلسوفی بود که سیستم آموزشی آمریکا را به‌ویژه در سطح ابتدایی و متوسطه عوض کرد. نوشته‌های دیویی بیش از هر فیلسوف دیگر در آمریکا، با موضوع فرهنگ و ارتباطات و جامعه سروکار داشت. این آثار تأثیر بسیار زیادی در آمریکا و دانشگاه‌های دیگر داشت.

سایر مکاتب نظیر هرمنوتیک (Hermeneutics) به جای مطالعه‌ی رفتار از طریق ساخت مفاهیم و استخراج معانی آن‌ها به نحو جداگانه و انتزاعی و کاربستشان به عنوان قواعد مشاهده و اندازه‌گیری و در نهایت تبیین مسئله از طریق ساخت و سنجش فرضیه‌ها، پیشنهاد می‌کنند که رفتار انسانی را می‌باید با تحقیق در شیوه‌ی زندگی یا سیستم هنجارهایی که زمینه‌ساز آنچه گفته و انجام می‌شود و به آن معنی می‌بخشد، فهمید. در سنت هرمنوتیکی و نوشته‌های اندیشمندانی چون هوسرل (Edmund Gustav Albrecht Husserl) و هایدگر (Martin Heidegger) – فیلسوفان آلمانی و سنت زبانی انگلیسی، ویتگنشتاین و دیگران- زبان از تجلیات وجود انسانی است. تحلیل‌های مبتنی‌بر این سنت مطالعاتی، عدم زبان را تأیید می‌کند. زبان درباره‌یِ اشیاء و تجربه نیست بلکه سازنده‌ی اشیاء و تجربه است. اگر پیرو متفکرانی چون فوکو (Michel Foucault) باشیم، می‌بینیم که گفتمان‌ها به‌مثابه‌ی حوزه‌هایی هستند که در آن قدرت و مرجعیت به برخی اعطاء می‌شود و از برخی دریغ. در اینجا زبان در فرهنگ به عنوان قدرت و بازنمود سیاسی جلوه می‌کند.

جان دیویی فیلسوفی بود که سیستم آموزشی آمریکا را به‌ویژه در سطح ابتدایی و متوسطه عوض کرد.

  • مکاتب زبان‌شناسی

گروهی از زبان‌شناسان نیز با طرح موضوع زبان و اهمیت آن، به بررسی رابطه‌ی بین فرهنگ و ارتباطات پرداختند. یکی از تئوری‌ها و پیش‌فرض‌های بزرگ این مکتب این بود که زبان نه‌تنها وسیله‌ی انتقال پیام و ارتباطات است، بلکه بیانگر اندیشه و نشان‌‌دهنده‌ی طرز فکر افراد است.

بیشتر پژوهش‌ها در حوزه‌ی فرهنگ و ارتباطات به زبان به عنوان یک ابزار ارتباطی بی‌طرف می نگرند. این امر هم در مورد الگوی ارتباطات نوسازی و هم در مورد الگوی مارکسیستی جنگ طبقاتی و وابستگی، صادق است. در الگوی نخست زبان واسطه‌ای است بی‌طرف که پیام‌ها و اطلاعات توسعه‌ بخش را منتقل می‌کند و در الگوی دوم، قدرت، سلطه، استثمار و نفوذ پدیده‌های اقتصادی و سیاسی مقدم و مرجح محسوب می‌شود. زبان و فرهنگ نوعاً معلول به حساب می‌آیند تا علت. هر چند سلطه‌ی فرهنگی می‌تواند نتیجه‌ی مالکیت خارجی ابزارهای سخن‌پراکنی، تأثیر سیستم‌های ارتباطات بین‌الملل یا جریان پیام‌های خارجی باشد، اما این پدیده‌ها با استفاده از مقولات اقتصادی و سیاسی زبان‌شناسی مورد مطالعه و تحلیل قرار می‌گیرند. از درصد محتوا و سرمایه یا فن‌آوری خارجی گرفته تا مقولات زبان و تحلیل زبانی.

زبان‌شناسان، انسان‌شناسان (مردم‌شناسان) و فیلسوفان زبانی بیشتر از همه به درک عدم شفافیت زبان کمک کرده‌اند. مکتب زبان‌شناسی انسان‌شناسانه و همچنین نوشته‌های ادوارد ساپیر (Edward Sapir) و بنجامین ورف (Benjamin Lee Whorf) وجود ارتباط نزدیک میان ساختار یک زبان و مقولات مفهومی حاکم بر رفتار متکلمان آن زبان را اثبات کرده‌اند. آنان معتقدند که دنیای زبان و دنیای مقولات تا حدود زیادی هم‌مرزند و هیچ راهی برای گریز از دستگاه مفهومی زبان که بر صحبت کننده‌اش تحمیل می‌شود وجود ندارد، مگر آنکه به زبان دیگری تکلم کند. در این دسته از نظریات زبان به صورت مستقیمی با مفهوم اندیشه ارتباط پیدا می‌کند.

دیدگاه‌ها و نظریات نیچه (به آلمانی: Friedrich Wilhelm Nietzsche) نیز جالب توجه است. از نظر نیچه، این گونه نیست که ما اسیر زبان‌مان باشیم، بلکه ما واقعاً به‌وسیله‌ی زنجیرهایمان تعریف می‌شویم. بدون زنجیر زبان، برای صحبت کردن ابداً هیچ‌کس و هیچ‌چیز وجود ندارد. انتخاب نیچه زندان یا آزادی نیست، بلکه مسدود کردن آشفتگی است. در سنت اثبات‌گرایی نیز که بسیاری از پژوهش‌های فرهنگ و ارتباطات در چارچوب آن صورت گرفته است به زبان به مثابه‌ی یک ساختار نمادین که وجود خارجی ندارد و از آن برای بازنمایاندن یا جانشینی اشیاء استفاده می‌شود نگریسته می‌شود.

مکتب زبان‌شناسی انسان‌شناسانه و همچنین نوشته‌های ادوارد ساپیر و بنجامین ورف وجود ارتباط نزدیک میان ساختار یک زبان و مقولات مفهومی حاکم بر رفتار متکلمان آن زبان را اثبات کرده‌اند.
  • مکاتب روزنامه‌نگاری، علوم انسانی و هنر

در دهه‌ی ۱۹۷۰ میلادی علاقه به مطالعه‌ی ارتباطات و آنچه که در غرب به‌عنوان انسان‌شناسی (در مقابل علوم اجتماعی) معروف است، وسعت پیدا کرد. در رشته‌ی روزنامه‌نگاری (هم به‌شکل حرفه‌ای و هم به‌شکل عملی) نیز علاقه‌ی بسیار زیادی به مطالعه‌ی موضوعاتی درباره‌ی فرهنگ و ارتباطات از جمله نقش فرهنگ‌های مختلف در روزنامه‌نگاری ایجاد شد. برای مثال، مطابق الگوی هارولد لسول (Harold Lasswell)، یکی از کارکردهای رسانه انتقال خود فرهنگ است. رسانه‌ها وسیله‌ای هستند که در کنار سایر نهادهای انتقال فرهنگ از جمله خانواده، نهاد دین و … فرهنگ را انتقال می‌دهند. و روشن است که امروزه رسانه‌ها نقش بیشتری در این زمینه دارند.

طبق الگوی هارولد لسول، یکی از کارکردهای رسانه انتقال خود فرهنگ است.

موضوع فرهنگ و ارتباطات در رشته‌های آموزشی و مطالعاتی روزنامه‌نگاری، هنر و علوم انسانی در معنای خاص کلمه، متنوع و اغلب با تحلیل و تفسیر معانی پیام و تأثیر آن بر افراد و گروه‌ها مرتبط است. در این مکاتب، فرهنگ به‌عنوان کلیات باورهای و رفتارها مد نظر است. روش اصلی این گونه مطالعات بررسی و تحلیل محتوای پیام است. مثلاً در روزنامه‌نگاری یا سخنوری نوع ارائه‌ی پیام به مخاطبین با توجه به دانش‌های دریافتی از فرهنگ (که اغلب حاصل مطالعات علوم اجتماعی است) مورد توجه است. فنون روزنامه‌نگاری، شعر، ادبیات، معماری و … با دیدگاهی تطبیقی و تاریخی از این منظر به موضوع فرهنگ و ارتباطات نگریسته‌اند.

البته، لازم به ذکر است که تحلیل‌های دقیق‌تر از این مکاتب با توجه به گستره‌ی زیاد و تنوع فراوان مباحث، نیازمند بررسی مستقلی است که حتی بعضاً خارج از حوزه‌ی علوم اجتماعی است و در چارچوب نوشتار حاضر چندان جای بحث ندارد، اما در ادامه و در نوشتارهای بعد به آن‌ها خواهیم پرداخت.


نویسنده: اعظم داودی

منبع

پروفسور سید حمید مولانا، مکاتب فرهنگ و ارتباطات: تأملی در ناگفته‌ها، رسانه، سال نوزدهم، شماره ۱٫

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *