نظریه‌های جامعه‌شناسی (بخش اول)

بازدیدها: ۲۵۱

زندگی اجتماعی پر از پیچیدگی‌هایی چون ضابطه، قاعده، آیین، معیار، رابطه و غیره است که حل و فصل و تشریح و تبیین همه این‌ها نیاز به بررسی دقیق هر کدام و ابداع راهکارهای کاربردی دارد. نتیجه همه این‌ها ارائه نظریه‌های اجتماعی فراوانی می‌شود که پرداختن به هر یک، به نوعی دنیای اجتماعی اطراف ما را دگرگون می‌کند.

علوم اجتماعی شاخه‌های فراوانی مثل جامعه‌شناسی، اقتصاد، مدیریت، علوم سیاسی، مردم‌شناسی، باستان‌شناسی، جمعیت‌شناسی، زبان‌شناسی و … دارد، اما علم جامعه‌شناسی، علم مطالعه دقیق قوانین مربوط به زندگی اجتماعی است که مردم را اعضای انجمن‌ها، گروه‌ها و نهادهای اجتماعی می‌داند.

هرچند عده‌ای علم جامعه‌شناسی را مربوط به قرن ۱۸ و شروع جامعه‌شناسی را مربوط به شخصی به نام اگوست کُنت (به فرانسوی: Auguste Comte) می‌دانند اما با بررسی دقیق متون تاریخی و افکار و اندیشه‌های گذشتگان و مطالعه و بازبینی نظریه‌های بزرگان می‌توان پی برد که پایه‌های علوم اجتماعی با نظریات متفکران و فیلسوفانی چون افلاطون۱ و ارسطو۲ (قبل از میلاد مسیح)، ابونصر محمد فارابی۳ (۸۴۰ میلادی)، ابوریحان بیرونی۴ (۹۷۳ میلادی)، ابن خلدون۵ (قرن ۱۴ میلادی)، نیکولاماکیاولی۶ (قرن ۱۵ و ۱۶ میلادی)، توماس هابز۷ (قرن ۱۶ و ۱۷ میلادی)، جان لاک۸ (قرن ۱۷ و ۱۸ میلادی)، جان باتیستاویکو۹ (قرن ۱۷ و ۱۸ میلادی)، دومونتیسکو۱۰ (قرن ۱۷ و ۱۸ میلادی)، ژان ژاک روسو۱۱ (قرن ۱۸ میلادی) شکل می‌گیرد. و بعد از همه این‌ها اگوست کنت اولین بار واژه «جامعه‌شناسی» را مطرح کرد و به‌عنوان یک علم دانشگاهی پایه‌گذاری کرد.

افلاطون:

افلاطون اولین کسی است که از «اتوپیا» یا «جامعه ایده‌آل» نام برده است. جمعیت جامعه ایده‌آل نباید بیشتر از ۵۰۴۰ نفر باشد و از نظر او این جامعه شامل سه دسته: جنگجویان، زمامداران و تولیدکنندگان است. او این جامعه را همچون بدن انسان تشبیه می‌کند، به‌طوری‌که زمامداران را سر، جنگجویان را قلب و تولیدکنندگان را شکم می‌داند. به عقیده او تنها فیلسوفان شایستگی حکومت را دارند، چون فقط آن‌ها دارای شرط اساسی حکومت یعنی فضلیت اخلاقی هستند. در اتوپیا تربیت کودکان بر عهده دولت است و والدین اجازه دخالت ندارند. افلاطون ریشه بی‌عدالتی در جامعه را زیاده‌خواهی افراد می‌داند. او دموکراسی را نقد می‌کند زیرا معتقد است توده مردم نمی‌توانند مقدرات خود و جامعه خود را تشخیص دهند.

افلاطون زن یا مرد بودن را برتری نمی‌داند و از نظر او اگر زن یا مردی مستعد باشد، اختیارات باید به او تفویض شود. به نظر می‌رسد همین نظر خود به‌تنهایی قابل توجه است. با توجه به این‌که او حدود ۲۰۰۰ سال پیش می‌زیسته است. به اعتقاد وی رفتار انسان‌ها از میل، قدرت ارادی، عقل، شهوت و غریزه نشأت می‌گیرد. در یک جامعه برای داشتن انسان‌های مسئولیت‌شناس و خدمتگزار وجود یک صفت اخلاقی در شخصیت فرد که همان مذهب است، الزامیست. او مذهب را مایه آرامش و حفظ سلامت جامعه می‌داند. از نظر افلاطون ثروت هر شخص نباید بیشتر از چهار برابر ثروت مردم متوسط جامعه باشد، در غیر این صورت باید قسمتی از آن به دولت تعلق گیرد. او یک نظر نژادپرستانه دارد، به طوری که یونانیان را مردم متمدن و دارای ارزش‌های والا و از شهروندان جامعه ایده‌آل می‌دانست چون آن‌ها اهل مدارا بودند و از جنگ دوری می‌کردند.

ارسطو:

ارسطو با اینکه شاگرد افلاطون بوده اما با بسیاری از نظریه‌های او مخالف بوده است، مثلاً نظر افلاطون در مورد جامعه اشتراکی و روابط جنسی آزاد را به دلیل تضعیف روابط خانوادگی رد می‌کند. او به برابری قدرت زن و مرد معتقد نیست و زن را ضعیف و مطیع مطلق مرد می‌داند. حداکثر جمعیت شهر از نظر او ده هزار نفر است و حتی در صورت لزوم سقط جنین را پیشنهاد می‌کند، زیرا به اعتقاد وی جمعیت بیش از ده هزار نفر باعث بروز مشکلات اقتصادی و اجتماعی می‌شود. ارسطو تضاد میان طبقات فقیر و غنی را عامل بروز انقلاب می‌داند زیرا این تضاد بیانگر عدم وجود حقوق مساوی مردم جامعه است.

او سعادت و تکامل را پاسخ بزرگ‌ترین سؤال خود یعنی «هدف از زندگی چه باید باشد؟» معرفی می‌کند. سعادت از طریق نیروی فکر و اندیشه و تکامل نتیجه تسلط بر نفس و اعتدال در امیال و شهوات است. ارسطو مالکیت جمعی را مانع رشد اقتصادی جامعه می‌داند، زیرا معتقد است برای کارهای سخت و دشوار نیاز به یک محرک به نام سود شخصی یا همان منفعت‌طلبی است. او انسان را «حیوان عاقل» و انسان تربیت شده را از همه حیوانات برتر می‌داند. «کلیات» و «جزئیات» از موارد اختلاف افلاطون و ارسطو است زیرا ارسطو معتقد است با جزئیات می‌توان به کلیات رسید، اما افلاطون کاملاً برعکس این قضیه را مطرح می‌کند. این همان روش معروف استقرایی ارسطو و قیاسی افلاطون است. ارسطو نظریه افلاطون راجع به تغییر را درست و کامل نمی‌داند و در مقابل نظریه جوهر را بیان می‌کند. در نظریه جوهر «وجودها» اصل و ریشه هستند. در این نظریه جوهر می‌تواند به جوهر دیگر تبدیل شود اما همان خمیر مایه اصلی را داشته باشد.

در نوشتار بعدی به ذکر نظریات علوم اجتماعی بزرگانی مانند: ابونصر محمد فارابی، ابوریحان بیرونی و ابن‌خلدون خواهیم پرداخت.

  1. Plato
  2. Aristotle
  3. Al-Farabi
  4. Al-Biruni
  5. Ibn Khaldun
  6. Niccolò Machiavelli
  7. Thomas Hobbes
  8. John Locke
  9. (Giambattista (Vico
  10. Montesquieu
  11. Jean-Jacques Rousseau

نویسنده: مریم جهانبخش

One thought on “نظریه‌های جامعه‌شناسی (بخش اول)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *