پروژه قرن جدید آمریکایی

بازدیدها: ۲۰۱

در سال ۱۹۹۷ میلادی، گروهی از سیاستمداران برجسته آمریکایی پروژه‌ای را به عنوان «پروژه قرن جدید آمریکایی» در جهت گسترش سلطه آمریکا در جهان و جلوگیری از ایجاد تهدیدات بین المللی جدید برای این کشور بنیان نهادند؛ هر چند تا مدت‌ها بعد، نامی از این پروژه در رسانه‌های آمریکایی به چشم نمی‌خورد. حمله به عراق و افعانستان، همکاری با دولت اسراییل، حضور نظامی در بالکان، فعالیت بیشتر در اوراسیا، سرنگونی دولت خودگردان عرفات، جنبش حزب الله لبنان و دولت‌های ایران و روسیه، جزو اولویت‌های مدیران این پروژه به شمار می‌رفت. با به قدرت رسیدن جورج بوش پسر (George Bush) در انتخابات سال ۲۰۰۰ میلادی، اکثر بنیان‌گذاران این پروژه به پست‌های کلیدی دولت جدید آمریکا دست یافتند. اما از سال ۲۰۰۵ میلادی، در سایه تغییر در نظام سیاسی آمریکا و ناکامی در به دست آمدن یک ائتلاف همه جانبه، این پروژه در آستانه فروپاشی قرار گرفته است.

اخبار و مقالات منتشره از سوی روزنامه «واشنگتن پست» نشان می‌دهد که اهداف این طرح در دست اجرا، رو به اتمام می‌باشد. در واقع، این گروه ۲۷ بنیان‌گذار شامل: معاون رئیس جمهور، دیک چنی (Dick Cheney)؛ رئیس پنتاگون، دونالد رامسفلد (Donald Rumsfeld) و چند عضو بلندپایه در دولت اول جورج دبلیو بوش دارد. این گروه از ژانویه سال ۲۰۰۵ میلادی تاکنون فعالیتی نداشته است. در آن تاریخ، آخرین اعلامیه این گروه صادر شد که در آن خواهان افزایش فوق العاده ارتش و نیروهای دریایی ایالات متحده شده بود تا از موج رو به رشد «آمریکا ستیزی» جلوگیری گردد.

 به عنوان یک چارچوب در ائتلاف سه جانبه شکل گرفته در جنگ عراق و با حضور ملی‌گراهای ستیزه‌جو نظیر دیک چنی، صهیونیست‌های مسیحی متعلق به نیروهای راست‌گرا و در نهایت نومحافظه‌کاران با محوریت اسرائیل، قابل پیش بینی بود که اندکی پس از اشغال عراق، این پروژه پایان یابد. چرا که رهبران نومحافظه‌کاران نظیر ویلیام کریستول (William Kristol) سردبیر نشریه «ویکلی استاندارد»، گری اشمیت (Gary Schmitt) مدیر PNAC و رابرت کاگان (Robert Kagan) تحلیل‌گر مؤسسه مسائل بین‌المللی صلح، با حمله به رامسفلد به دلیل ناتوانی در اعزام نیروهای نظامی مورد نیاز به عراق و ایجاد یک دولت ملی، همانند کاری که در ژاپن و آلمان پس از جنگ جهانی دوم انجام شد، از اقدامات وی به شدت انتقاد نمودند.

 با گسترش بحران عراق و بروز انشعاب در نیروهای سیاسی، نومحافظه‌کاران حاکم بر کاخ سفید مجبور شدند که ضمن ایجاد با مداخله‌گران لیبرال، به برپایی یک ارتش بزرگ و ملی در این کشور و یا اتخاذ یک موضع‌گیری دقیق‌تر در برابر چین و روسیه تن در دهند. پروژه قرن جدید آمریکایی (PNAC)در سال ۱۹۹۷ میلادی توسط کریستول (Kristol) و کاگان و اندکی پس از انتشار مقاله آنان در نشریه «سیاست خارجی» با عنوان «به سوی یک سیاست خارجی نومحافظه‌کارانه» بنیان نهاده شد. در این مقاله، آنان از دولت واشنگتن خواسته بودند که از «هژمونی جهانی خیرخواهانه» خویش به عنوان پایه‌ای جهت شکل‌دهی آینده فراروی کشورشان، بهره گیرند. آنان در حالی که از ریاست جمهوری بیل کلینتون (Bill Clinton) ناراضی بودند، در مقاله خود ضمن مخالفت با اکثریت جمهوری‌خواه کنگره (به دلیل انزوای بین‌المللی روز افزون به‌ویژه پس از خروج آمریکا از سومالی در سال ۱۹۹۴ میلادی) خواهان اتخاذ سیاست‌های خارجی متفاوتی شده بودند.

در این شرایط، پایه گذاران PNAC که اساسنامه آن توسط نومحافظه‌کاران کلیدی امضا گردیده است، اعلام موجودیت نمودند که در میان آنان نام لویس لیبی (Louis Liby) (رئیس دفتر بعدی دیک چنی)، پل وولفویتز (Paul Wolfowitz) (معاون آتی رامسفلد)، الیوت ابرامز (Elliott Abrams) (دستیار ویژه آینده بوش در حوزه مسائل خاورمیانه)، زلمای خلیل زاد (Zalmay Khalilzad) (سفیر آینده دولت آمریکا در افغانستان و عراق)، پیتر رودمن (Peter Rodman) (مدیر برجسته سنجش امنیت بین‌المللی در وزارت خانه رامسفلد) و ریچارد پرل (Richard Perle) (عضو مؤسسه موجودیت آمریکایی (AEI) و مدیر اجرایی ائتلاف نومحافظه کاران) و همچنین خود دیک چنی و رامسفلد به چشم می‌‎خورد. در چند سال اخیر، این پروژه گزارش‌هایی را با نام «بازسازی دفاع آمریکا» و «خطرات کنونی» در جهت تأثیر بر مجادلات موجود در حوزه سیاست خارجی به ویژه در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۰ میلادی، منتشر نمود. این گزارش‌ها، تا حد زیادی بر مبنای «راهنمای برنامه ریزی دفاعی» تهیه شده بودند. این راهنما در سال ۱۹۹۲ میلادی و در دوره وزارت دیک چنی در زمان ریاست جمهوری جورج بوش پدر انتشار یافته بود. در آن گزارش که با حضور چندین سیاستمدار نامدار نظیر وولفورویتز، لیبی، خلیل زاد و جی.دی.کروچ (G.D Crouch) و همراهی پرل و سایر متخصصان دفاعی تهیه شده بود، تهیه کنندگان خواهان گسترش یک سلطه خیرخواهانه از سوی ابر قدرت ایالات متحده جهت جایگزینی آن با «اینترناسیونالیسم یکپارچه» موجود، شده بودند. به علاوه، آنان خواستار اطمینان از سلطه واشنگتن به‌ویژه در منطقه «اوراسیا» گردیده بودند تا از ظهور یک قدرت منطقه‌ای و یا جهانی رقیب، جلوگیری شود. یکی از نقش‌های این پروژه، ایجاد زمینه لازم برای تثبیت و اشاعه این اندیشه‌ها در سطوح ملی و جهانی بوده است که در این راه، مدیران پروژه از همراهی سیاست‌مداران راست‌گرا و نومحافظه‌کاران به‌ویژه در رسانه‌هایی نظیر شبکه «فاکس نیوز»، «نشریه ویکلی استاندارد» و روزنامه‌های «واشنگتن تایمز» و «وال استریت ژورنال» جهت تأثیر بر مسؤولان کاخ سفید بهره مند گردیده بودند.

 در این مسیر، این پروژه چیزی بیش از یک سازمان نمادین بوده است، چرا که توانسته است باعث ایجاد یک اجماع ملی متشکل از جناح‌های مختلف سیاسی و همچنین ایجاد جریانی همسو در مخازن فکری ایالات متحده شود.

 قابل توجه‌ترین نامه ارسالی مدیران این پروژه، به ۲۰ سپتامبر سال ۲۰۰۱ میلادی، یعنی ۹ روز پس از حملات ۱۱ سپتامبر باز می‌گردد. در این نامه، علاوه بر تقاضای نابودی جنبش طالبان و جنگ علیه القاعده، خواهان شروع جنگی همه جانبه علیه تروریسم به ویژه با سرنگونی دولت خودگردان فلسطینی به رهبری یاسر عرفات (Yasser Arafat) و جنبش حزب الله لبنان و تهدید دولت‌های ایران و سوریه و از همه مهمتر نابودی دولت صدام حسین (Saddam Hussein) بدون توجه به وجود رابطه احتمالی میان آنان و القاعده شده بود. در بخشی از این نامه آمده بود: « ممکن است که دولت عراق در پاره‌ای از موارد، کمک‌هایی به عاملان حملات اخیر علیه ایالات متحده کرده باشد، اما حتی اگر دلایل قطعی نیز در مورد وجود این ارتباط به دست نیاید، هر استراتژی‌ای که با هدف از بین بردن تروریسم و حامیان آن اجرا گردد، باید شامل تلاشی سازمان یافته در جهت سرنگونی صدام حسین باشد. به علاوه، ناکامی در انجام این کار، می‌تواند به عنوان مانعی در راه جنگ بین المللی علیه تروریسم به شمار آید». این نامه توسط ۳۸ عضو نومحافظه کار نظیر کریستول، کاگان، پرل (عضو شورای سیاست دفاعی)، ولسی، الیوت کوهن (Eliot Cohen)، فرانک گافنی (Frank Gaffney) (مدیر مرکز سیاست‌های امنیتی)، ویلیام نبت (William Nabat) (وزیر اسبق آموزش و پرورش)، چارلز کراوتمهر (Charles Crowtmehr) (روزنامه‌نویس صاحب نام) و کلیفورد مای (Clifford Mai) (مدیر بنیاد دفاع از دموکراسی) امضا شده بود که بنا به گفته صاحب نظران، انتشار آن، یکی از دلایل اصلی شروع جنگ عراق بوده است.

 هفت ماه بعد نیز، PNAC  نامه‌ای دیگر را توسط اکثر امضاکنندگان سابق، انتشار داد که از بوش می‌خواست برای جنگ عراق، تمهیدات بیشتری را مهیا کند، همه روابط موجود با حکومت عرفات در فلسطین را قطع نموده و از تلاش‌های آریل شارون (Ariel Sharon) در جهت نابودی انتفاضه مردم فلسطین، حمایتی همه جانبه نماید.

در آن نامه چنین آمده بود: «جنگ اسرائیل علیه تروریسم جنگ ماست. لذا پیروزی اسرائیل نیز بخشی از پیروزی ما خواهد بود». دو ماه بعد نیز بوش در یک سخنرانی اظهار داشت: «بنا به دلایلی اخلاقی و راهبردی، ما نیازمند همراهی با اسرائیل در جنگ علیه تروریسم هستیم». در آن دوره – از ۲۰ سپتامبر ۲۰۰۱ میلادی تا شروع جنگ عراق در اوایل سال ۲۰۰۳ میلادی- نقش مهم «پروژه قرن جدید آمریکایی (PNAC)»، در این حوادث کاملاّ روشن گردیده بود. از آن زمان نیز، حوادث زیادی نظیر برکناری رامسفلد، از بین رفتن اکثریت نومحافظه کاران، عدم اجماع در زمینه تغییر دولت‌های غیر دموکراتیک در منطقه خاورمیانه، نقشه راهبردی شارون در خروج از غزه، تعیین موضع آمریکا در برابر چین و سرانجام، تغییرات در سطوح بالای حکومتی در ایران رخ داده است، اما نومحافظه کاران نتوانسته‌اند در هیچ یک از مسائل فوق، به نظری همسو دست یابند. همه این مسائل، دستیابی به اجماعی ملی را با مشکل روبه‌رو نموده است و نگارش پیش نویس‌های مختلف برای ارسال نامه‌هایی از سوی آنان، به همین دلیل صورت می‌گیرد.

فهرست اندیشکده‌های خارج

فهرست اندیشکده‌های ایران


گردآورنده: سعید دهقانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *